بعد تو منظره ی کوچه ی مان فرق نکرد...

بعد تو منظره ی کوچه ی مان فرق نکرد

پنجره ، چهره ی من ، سوز اذان فرق نکرد

سر هر پیچ که عمدا به تو بر می خوردم

سرخی صورت من از هیجان فرق نکرد

بعد تو مادرم از عشق مرا می ترساند

حس من زیر قدم های  زمان فرق نکرد

بی تو درگیر خیالات پر از درد شدم

روی بوم غزلم رنگ خزان فرق نکرد

روز و شب خوانده شدی در دل هر تصنیفی

بعد تو سوز قمر ، لحن بنان فرق نکرد

مردی از جنس تو در قصه ی من مانده هنوز

سالها رفت،ولی مرد جوان فرق نکرد

هر چه می خواستم از شب به حقیقت پیوست

روز شد چهره ی بی رحم جهان فرق نکرد

 

صنم نافع

 

 

 

می خواهم از عاشق شدنم  فیلم بسازم...

می خواهم از عاشق شدنم

فیلم بسازم

تا لکه ی ننگ هوسی روت نماند

ریلی که در آن تا سفر مرگ

بخوابم

در صحنه ی آخر جسد و سوت بماند

 

صنم نافع

 

باید آن نقطه آغاز فراموش شود...

قول دادم به تو این راز فراموش شود

رقص مضراب تو بر ساز فراموش شو

حرمت و وسعت اعجاز فراموش شود

صلح تحمیلی آغوش تو تسخیرم کرد

تا شب شرجی اهواز فراموش شود

قول دادم ننویسم که مبادا در شعر

لذت لحظه ی پرواز فراموش شود

صبح بارانی و رویایی تو توی سر من

کوچه و پنجره ی باز فراموش شود

خط پایان تو را جشن گرفتم دیگر

باید آن نقطه آغاز فراموش شود

 

صنم نافع

 

تکیه گاهم نشدی...

تکیه گاهم نشدی،جور تو را باد کشید

بی کسی ذهن مرا تا غزلآباد کشید

فارق از تلخی این برهه تاریخ شدم

آسمان صورت غمگین مرا شاد کشید

توی حبس ابدم،فلسفه پست مدرن

روی پیشانی من یک زن آزاد کشید

آریایی شدم و باور افسانه مرا

تا ابهت کده ی سلسله ی ماد کشید

بیستون پیش من از کوه شدن کم آورد

زخم را روی تنم تیشه ی فرهاد کشید

نفت شد علت تحمیلی مردن که مرا

دست و دل سوخته تا خیبر و مرصاد کشید

قتل زنجیره ای خاطره ها پایم را

تا شب حادثه دوم خرداد کشید

آخرین شعر من از بس که غمش سنگین بود

سنگ از درد درونمایه ی آن داد کشید

 

صنم نافع

قرن ها شلاق خوردم ...

قرن ها شلاق خوردم لو ندادم عشق را

روی وهم شانه های خسته ات افتاده ام

بازجو می خواست از مغزم تو را بیرون کشد

گنج می شد در میان حرف های ساده ام

 

صنم نافع

مدتیست عاشقانه هایم  به درازا کشیده...

مدتیست عاشقانه هایم

به درازا کشیده

این بار

سرت را درد نمی آورم

خواستم بگویم

در یخچال چیزی نداریم

پایم را هم که بیرون بگذارم

از گنجشک های همیشه منتظر خرده نان هایت

تا گریه ای که فقط از دست تو غذا می خورد

سراغت را می گیرند

من هم جوابی ندارم به آنها بدهم!

خلاصه فکرهایت بکن

اگر نیایی

همه ی ما با هم از گرسنگی خواهیم مُــرد

 

محسن حسینخانی

فالگیری  که عاشق مشتری اش شده...

تو

دنبال سرنوشتی رویایی بودی

و من

نمی توانستم

دست هایم را رها کنم

چاره ای جز دروغ نبود!

 

فالگیری

که عاشق مشتری اش شده

چه باید بکند!؟

 

محسن حسینخانی

دوست داشتنت را  هر روز می دوم...

دوست داشتنت را

هر روز می دوم

به چنگش می آورم

و بالای درختی می برم

تا دست هیچ کس به آن نرسد

 

دوست داشتنت

گله ی گوزن

به تعداد روزهای زندگی ام

 

محسن حسینخانی

تمام شعرها دروغند...

تمام شعرها دروغند!

دروغی خنده دار

باد چکار دارد به موهای تو؟!

باران به خاطره ات؟

من به چشم هایت؟

اصلا...

آنقدرهام که فکر می کردم

زیبا نیستی!

تمام شعرها دروغند

دروغی خنده دار

مثل همین شعر...

 

محسن حسینخانی

شعر از دل می آید...

نگران نیستم که دیگر شعری نمی گویم!

شعر از دل می آید

که تو آن را برده ای...

 

محسن حسینخانی

ماه نو...

می گویند:

ماه نو را که دیدی

آرزویی کن!

هر شب می بینمت

و هر شب آرزویت می کنم!

 

محسن حسینخانی

عجیب نیست...

عجیب نیست

در آوردن کبوتر

یا خرگوش

از کلاه یک شعبده باز

وقتی تو

از لای موهایت بهار

بیرون می آوری

 

محسن حسینخانی

مرا تحویل بگیر...

مرا

تحویل بگیر

تا

سالم

نو

شود...

 

محسن حسینخانی

آمدنت...

آمدنت

قند را در دل من آب می کند

برف را

در دل زمستان

 

محسن حسینخانی

لب های تو...

لب های تو

روزهای قرمز تقویم منند

برای بوسیدنشان

باید همه چیز را

تعطیل کرد

 

محسن حسینخانی

من کدامم هستم؟؟؟؟؟

من کدامم هستم

پیری ام؟

یا

جوانی ام؟

وقتی مرا میبوسی

به چه می اندیشی؟

به اینکه پیرزنی را بوسیده ای

که زمانی

زن زیبای جوانی بوده؟

یا زن جوانی را که پیر شده؟

 

رویا شاه حسین زاده

من  زخم های بی نظیری به تن دارم

من

زخم های بی نظیری به تن دارم

اما

تو مهربان ترینشان بودی

عمیق ترینشان بودی

عزیزترینشان بودی

بعد از تو آدم ها

تنها خراش های کوچکی بودند

بر پوستم

که هیچ کدامشان

به پای تو نرسیدند

به قلبم نرسیدند

بعد از تو آدم ها

تنها خراش های کوچکی بودند

که تو را از یادم ببرند،اما نبردند

تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی

و هر بار

عزیز تر از پیش

هر بار عمیق تر

 

رویا شاه حسین زاده

 

بیا ابرها را به هم بدوزیم..

بیا ابرها را به هم بدوزیم

من دستم می لرزد

من از ترس از هم پاشیدن این آسمان

من از ترس از هم پاشیدن رویای تو

دستم می لرزد

تو سوزن را نخ کن!

 

بیا ابرها را به هم بدوزیم

و سایه اش را بر سر نگاه داشته...

نگاه کن!

میشود تا همیشه برویم...

 

مهدیه لطیفی

کلیدی که بی شباهت  به صدایت نیست...

همه چیز خلاصه می شود

در شکاف دری که تنها

با تو می تواند جریان عشق را

به خانه دعوت کند

کلیدی که بی شباهت

به صدایت نیست

 

الینا نریمان

لب تَـــر کن...

لب تَـــر کن

همه ی رودهای جهان

از چشم های من

آب می خورند

 

الینا نریمان

از ترس عاشق شدن...

از ترس عاشق شدن

تنهایی مان را در خانه جا گذاشتیم

و

به خیابان زدیم

تنهایی عاشق جای خالی ما شد...

 

الینا نریمان

ناخدای کشتی بی بادبان...

من ناخدای کشتی بی بادبانم

دریانوردی که شنا کردن بلد نیست

دریا رو توو مشتم گرفتم تا نمیرم

مشت گره خورده رها کردن بلد نیست

 

از موج ها رد میشم،اما هیچ موجی

هرگز نمی تونه منو از پا در آره

تا زدِ پای تو روو ساحل نقش بسته

طوفان هماندازه ی من انگیزه داره

 

آبا عابدین

 

پشت پرده  رازهایی ست...

پشت پرده

رازهایی ست

و چشم های من

آنقدر سیاهند

که سال ها می توانی

مخفیانه در آن ها زندگی کنی...

 

لیلا کردبچه

از قمـار می ترسم!

پدر بزرگ از باختن نمی ترسید

پشت میز قمار مـُــرد

من که جیب هایم از باختن پـُـــر است

از قمـار می ترسم!

و زندگی

مدام

به بازی اصرار کند.

 

صبا کاظمیان

بهار...

بهار

زیر پاهایمان سبز شد!

با نخستین نسیم

به دکمه های پیراهنت

باز خواهم گشت...

 

صبا کاظمیان

وجه انتظار...

وجه انتظار بزرگی است

اینکه بدانی پشت هر " دوستت دارم"

چقدر دوستت دارم!

 

لیلا کردبچه

کبریت بی خطر شدم...

درختی بودم ایستاده در برابر طوفان

کبریت بی خطر شدم

 

لیلا کردبچه

نه خوشبینم ، نه بدبینم

گاهی وقتا به عشق

نه خوشبینم ، نه بدبینم

ولی روزای دلتنگی

تا حد مرگ غمگینم

 

لیلا کردبچه

 

سال نو می شود...

سال

نو می شود

و یادت

یکسال کهنه تر...

هر چه بیشتر می گذرد

این شراب کهنه

بیشتر مرا مست می کند...

 

زهرا طراوتی

در آغوشم بگیر...

در آغوشم بگیر

تا بهار را برایت

معنی کنم...

 

زهرا طراوتی