یک عاشق تنهای...

 

اون شال زرد پشت ویتروین و

اون فیلم خیلی خیلی غمگین و

آهنگ اون شب توی ماشین و

خوشبختی و یک عمر تلقین و

عشقم به تو تضمین تضمین و

کلی دعا و مرغ آمین و

یک عاشق تنهای خوش بین و

 

مریم حیدرزاده

 

مـــمــــنــــــونــــم از روزای بـــــــــــارونــــــــــــی...

 

مـــمــــنــــــونــــم از روزای بـــــــــــارونــــــــــــی

بــیــــــزارم از هـــــر چـــــــیـــز قــــــانــــــونــــی

مـــن لــیـلــی ات هــسـتــم و خـــواهــم مـــاند

مـــمــنــونــم از ایــنــکــه تــــــو مــــجـــنــونـــــی

 

مـــــریـــــم حــــیدرزاده

 

خـــــلـع ســـلـاح...

 

وقــــــــــتی نـــگاهـــــم کـــرد

خــــــــلع ســـلـاحــم کـــــــرد

مـــانـدم کــه بـا عشـــقــــش

آخــــر چــــــه خـــواهم کــــرد

 

دوست می دارم...

تــــــــــــــــو را

در حضـــور تمام سرزمین ها

و قـــــــــاره ها و شــــهرها

دوســـــــت مـــــــی دارم

تـــــــــــــــــــو

عاشقـــــــــــــانه تریـــن

بی تکـــــــــرار منــــــــــــی

 

مریـــــــم حیـــدرزاده

من عاشق چشمان جذاب توام بسیار...

نقاشی و عشق و سفر تهران بارانی

حالا کجای نقشه داری شعر می خوانی

 

من عاشق چشمان جذاب توام بسیار

خوشحالم از اینکه تو این را خوب میدانی

 

مریم حیدرزاده

غصه تو برای من...

غصه تو برای من

شادی من برای تو

دلت گرفت بگو خودم

گریه کنم به جای تو...

نتای رنگی مال تو

شعر غم انگیز مال من

بهار و عطرش مال تو

برگای پاییز مال من

 

مریم حیدرزاده

ز عطرِ موهای تو سرشارم...

ز عطرِ موهای تو سرشارم

ابری که باشی،سخت می بارم

تیرِ نگاهت مرهمی ناب است

بر زخم ها و دردِ بسیارم

از لطفِ رنگ و عشق و نقاشیت

دنیا نشسته روی دیوارم

 

مریم حیدرزاده

 

من تورو میخوام اونارو نمی خوام

عطر زرد گل ياس رو نمي خوام

نمره ي بيست کلاسو نمي خوام

من فقط واسه چش تو جون مي دم

عاشقاي بي حواسو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوشو نمي خوام

دوره گرد گل فروشو نمي خوام

اوني که چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوشو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونارو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

من کسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو ، ولي

جز تو از هيچ کسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوارو نمي خوام

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

چشم شرقي سياهو نمي خوام

صورتاي مثل ماهو نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناهو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرفاي نقره اي رنگ رو نمي خوام

او دو تا چشم قشنگو نمي خوام

حتي اون که بلده شكار آنه

صاحب تير و تفنگو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

شعراي ساده و تازه نمي خوام

اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام

من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

واسه ي اينم اجازه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

سفر دور جهانو نمي خوام

رنگاي رنگين کمانو نمي خوام

لحظه و ساعت عمر من تويي

تو که نيستي من زمانو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

فالاي جور واجور رو نمي خوام

نامه هاي راه دور و نمي خوام

واسه چي برم ستاره بچينم

ماه من تويي که نور و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

آذر و خرداد و تير نمي خوام

آدماي سر به زير نمي خوام

من خودم تو چشم تو زندونيم

حق دارم بگم ، اسيرو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

دل رسوا و ديوونه نمي خوام

يا تو ، يا هيچكس ديگه به خدا

خدا هم خودش مي دونه ، نمي خوام

خرداد و ارديبهشت و نمي خوام

بي تو من اين سرنوشتو نمي خوام

يكي پرسيد اگه آخرش نشه

حتي اين خيال زشتو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي من آدم نمي خوام

مي دوني خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه ، کم نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

من و باش شعر و نوشتم واسه آي

تويي که گفتي شما رو نمي خوام

 

مریم حیدرزاده

یک حقیقت تلخ...

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره

يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره

يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره

مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش

اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا مي خواد واسه دخترش عروسك بخره

انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي ويلاي کنار درياشون قصره ولي

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه مي خواد

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

يه نفر تولدش مهمونيه ، همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره

يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش

يكي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره

يكي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن

يكي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي

يكي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن

يكي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره

يكي دوس داره که کارتون ببينه اما آجا

يكي انقد ديده که ميل تماشا نداره

يكي از واحداي بالاي برجشون مي گه

يكي اما خونشون اتاق بالا نداره

يكي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره

يكي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره

يكي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

يكي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره

يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس که نخورده شب و روز نا نداره

يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس

يكي هم براي گرماي دساش ها نداره

دخترك مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه

عوضش دخترکم ، او خونه ليلا نداره

يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه

هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره

يكي آزمايش نوشتن واسش ، اما نمي ره

مي گه نزديكياي ما آزمايشگاه نداره

بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره

يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه

پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره

ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم

دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره

راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم

مليكا چه چيزايي داره که رعنا نداره ؟

بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره

يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره

هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما

اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

خدا به هر کسي هر چيزي دلش مي خواد بده

همه چي دست اونه ، ربطي به شعرا نداره

آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا

اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره

کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت

با نمي شه ، با نمي خوام ، با نشد ، با نداره

 

مریم حیدرزاده...

هیچ کسی زیبا نمیشه...

انقدر دوست دارم که تو کتاب جا نمي شه

پي چاره ام با حرفاي الفبا نمي شه

من که هيچ ، ساعتمم ديوونته دروغ که نيست

تو از اون روزي که رفتي خوابيده ، پا نمي شه

هي مي گم کاشكه يه روز معجزه شه با همديگه

دو سه ساعتي بريم کنار دريا ، نمي شه

آسمون دلش گرفته ، مث اخماي تو ا...

يه گره افتاده رو پيشونيشو ، وا نميشه

نامتم با هام لجه ، مي خوام بذارمش کنار

انقدر بد باهام ، هر چي کنم تا نمي شه

مگه کم ناز چشاتو کشيدم دسته گلم ؟

که ديگه يه ذره خندتم مال ما نميشه

سرخيا مال تو ، هر چي زرده بفرس واسه من

ماهي مثل تو که پنهون لاي ابرا نمي شه

ديدي خواستن ميون من و تو رو ابري کنن ؟

تو نفگتي بهشون بريد ، چه حرفا ، نمي شه ؟

مگه از من چي شنيدي که يهو دلت شكست

دل عاشق بيشتر از يك دفه رسوا نمي شه

چه شبايي که نشستم تا سحر به اين اميد

که به هر کسي به جز من بگي نه ، يا نمي شه

روزي که خواستي بياي پيشم مث ديوونه ها

از همه مي پرسيدم پس چرا فردا نمي شه

اينه رسمش ؟ تا يه چيز شنيدي باورت بشه ؟

اين جوري که قصه مون عبرت دنيا نمي شه

يعني حق با شعر يه شاعر اون روزاش که گفت ؟

برو مجنون واسه تو هيچ کسي ليلا نمي شه

خوابتو ديدم و پرسيدم ازت کجا بودي ؟

گفتي طولانيه قصه ، توي رؤيا نمي شه

يادته ؟ تماس گرفتم که ببينم چي شده ؟

گفتي بعدا ، جايي ام ، صحبتش اينجا نمي شه

دفترم عادتشه ، فقط تو روش خط بكشي

خودتم خوب مي دوني بدون امضا نمي شه

تو رو بايد تو تمام کتابا ، نه کمته

حرف تو خلاصه نيس ، پس توي انشا نمي شه

چشاتو نمي شه گفت چه رنگيه بس که گلي

هيچ چشي ، چش نزنم ، انقد زيبا نمي شه

راستي تو منو يادت رفته ، آره ؟

من همونم که بدون تو شباش به غير يلدا نمي شه

با خودت قرار گذاشتي ديگه اسممو نگي

جمله هات تموم مي شه ، با نمي خوام ، با نمي شه

باشه هر چي تو بگي قبول ، فقط اينو بدون

حكم قتلمم بدي ، هيچي کسي زيبا نمي شه

 

مریم حیدرزاده

حسرت داشتن تو...

مثل اون وقتا هنوز دلم برات لك مي زنه

حسرت داشتن تو ، پير شده ، عينك مي زنه

صورتم سرخ شده بود ، اما حالا کبود شده

جدايي يه عمر داره توي اون چك مي زنه

اوني که من نمي خواستمش ولي منو مي خواست

منو مي بينه يه وقت ، دوباره چشمك مي زنه

يادته مشروط دوست داشتن تو شدم يه عمر ؟

هنوزم کامپيوتر داره برام تك مي زنه

حالا که گذشت و رفتي و منم تموم شدم

مث تو کي آدمو جاي عروسك مي زنه ؟

ديشب از خواب پريدم خوب شد ، آخه ديدم يكي

داره به ماشين تو ، هي گل ميخك مي زنه

تو که تنها نبودي ، يكي پيشت نشسته بود

بگذريم اين دل من هميشه با شك مي زنه

اوني که بهم مي گفت دوست دارم دوسم نداشت

ديده بودم واسه ي دختره سوتك مي زنه

باورت مي شه هنوز عاشقتم اون روز خوب

مي زنه « تولدت مبارك » دل هنوز واست

تو زياد دوسم نداشتي ، خوب مقصر نبودي

کي مياد امضا زير قول يه آودك مي زنه ؟

نه که بچه ها بدن ، پاك و زلاله قلبشون

ولي نبض عقلشون يه قدري آوچك مي زنه

فكر نكن فقط تويي رسمه يه وقتا حوصله

ميره آسمون ، خودش رو جاي لك لك مي زنه

دختر همسايه مون ، نمي دونه دوس نداري

داره دور قاب عكست گل و پولك مي زنه

نه که فكر کني به تو نظر داره ، مي کشمش

مثلا داره رو زخمام گل پيچك مي زنه

کارش اين نيس ، طفلكي شب تا سپيده مي شينه

گل و بوته و شكوفه روي قلك مي زنه

راستي من چرا تو نامم اينا رو به تو مي گم

نمي گم گوشاي رؤيام ديگه سمعك مي زنه

جز واسه نوار تو که توش صداي نازته

به نفس هام طعم عطر سيب قندك مي زنه

نامه مو جواب نده ، دوسم نداشته باش ولي

نذا اصلا نزنه قلبي که اندك مي زنه

پيش هيچ کسي نرو ، حلقه دس کسي نكن

چون گناهه ، من هنوز دلم برات لك مي زنه

 

مریم حیدرزاده

گدای معمولی...

فكر مي کني چشات چيه ؟ دو تا بلاي معمولي

چه جوريه مگه صدات ؟ يه جور صداي معمولي

فكر مي کني تو چي داري که امثال من ندارن ؟

فقط يه جور ناز و ادا و عشوه هاي معمولي

وقتي ازت حرف مي زنم ديگه نمي لرزه تنم

تو هم يكي مثل همه ، تو آدماي معمولي

اما نه طفلكي اونا ، از خيلي هاشون بدتري

يه عاشق دمدمي و ، يه بي وفاي معمولي

اون قديما يادم مياد فته بودم موهات طلاست

نمي شيه زيرش بزنم ، يه جور طلاي معمولي

بيا فقط يه بار ، فقط يه بار کلاتو قاضي آن

منم مث اونا بودم ؟ اون عاشقاي معمولي ؟

هر چي بودم دلت رو زد شعرا و عاشقونه هام

رفتي سراغ کسي با مو و چشاي معمولي

من نمي گم آدم بايد عاشق چشم و ابرو شه

درديه که خوب نمي شه با يه دواي معمولي

کاش ولي لايقت باشه اونكه شبات مال اونه

فقط مي خوام دعا کنم يه جور دعاي معمولي

تو که شبات روز شدن و روزمو رنگ شب زدي

کاش لااقل بچه بودم با اون شباي معمولي

کاش جاي موندن توي عشق ، تو مشق شب مونده بودم

تو مشكل سفيدي اون کاغذاي معمولي

ما بدجوري بهم زديم حسرت به دل موندم هنوز

بيرون بريم با هم يه روز ، حتي يه جاي معمولي

راستش مي خواستم اولاش نقشي واست بازيكنم

نقش يه دختر خوش بي اعتناي معمولي

ديدي نقاب من چه زود ، افتادو من همون شدم ؟

بازم همون دخترك بي ادعاي معمولي

راستي مي گم شعراي اون از مال من قشنگتره ؟

چي داره که من ندارم ، يه جور اداي معمولي

فكر مي کنم که راه به راه ، بهت مي گه دوست داره

منو شكست نكردن ، همين کاراي معمولي

خوب مي دونم من تو دلم برات مي مردم وليكن

زياد واست جالب نبود اين گفتناي معمولي

چه فايده هر چيزي که بود تموم شد و ديگه گذشت

اينم يه نامه کمتر از نوشته هاي معمولي

نمي دونم تو مي خونيش يا که نگاش نمي آني

به خاطر تازگي ، اون وعده هاي معمولي

همونا که اول مي دن ، به جز تو هيچكس به خدا

يه حرف ساده ي دروغ ، يه بخداي معمولي

اگه که خونديشم بگو ، اين مال يه غريبه بود

يه لطف اگه داري بگو ، يه آشناي معمولي

اما گه ديدي که نه زيادي اذيت مي آنه

بيا سراغ دختري با روياهاي معمولي

منم مي بخشمت آخه چاره اي جز اين ندارم

مث هميشه قهرا و باز آشتياي معمولي

اگه نخواستي نامه رو ، تو رو خدا پس نفرست

رو عادت هميشگيت ، با اون يه تاي معمولي

خواستم يه جور سادگيمو فقط بهت نشون بدم

نامه تميزه ولي با ، مداد سياي معمولي

من خيليم بد نبودم ، سعي مي آنم بد نباشم

خب بعضي وقتا بد مي شم ، از اون بداي معمولي

ديگه مزاحم نمي شم تو کاري با من نداري ؟

تكيه کلام خودته ، اين جمله هاي معمولي

فقط يه چيزي دوس دارم به يه سوال جواب بدي

غير از تموم پرسشا و ، سوالاي معمولي

پشت چراغ چشم تو گل بفروشم تو مي خري ؟

بهم نگاه کن به چش يه جور گداي معمولي

 

مریم حیدرزاده

می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی...

نمي خوام از آسمون چيزي برات بيارم

عكستو رو قله ي هيماليا بذارم

نمي خوام از پشت ابر ماهو واست بچينم

فقط تو خواب و رؤيا تو باشي در کنارم

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام تو رويام سوار ابرا بشم

تو آرزوي کالم باز با تو تنها بشم

من نمي خوام که با شعر حرفمو گفته باشم

توي خيالم واسه تو شب يلدا باشم

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام فكر کني که عاشقيم يه حرفه

يه کم اگه نباشي آب مي شه ، مثل برفه

دلم مي خواد بدوني دلم مث يه درياس

به وسعت نگاهت ، عميق و خيس و ژرفه

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام بگم که چشات خود ستارس

چشات اگه نباشه ستاره بي اشارس

من نمي خوام رو کاغذ فقط نوشته باشم

ديدن روي ماهت تولد دوبارس

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام بگم که صد بار واسه تو مردم

قد تموم دنيا عاشق و دلسپردم

مي خوام خودت حس کني بدون طعم حرفت

چه قدر تو قحطي نور ، لحظه ها رو شمردم

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام بهار شه ، من عاشق پاييزم

پاييز مي شه عاشق تر واسه تو اشك مي ريزم

من نمي خوام عاشقيم مثل بقيه باشه

فقط بگم فدات شم ، فقط بگم عزيزم

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام با چشمام بهت بگم ديوونم

من دوس دارم بگي که ، نگو ، خودم مي دونم

من نمي خوام آخر قصه مونو بدوني

من نمي خوام زبوني بگم پيشت مي مونم

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

نمي خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم

يا که نشونت بدم عاشقيمو با غصم

من نمي خوام که دنيا فقط تو رؤيا باشه

از گلاي ارکيده قصري برات بسازم

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام داشتنت ، واسه من آسون بشه

نعمت با تو بودن ، اينجا فراوون بشه

من نمي خوام با خودت ، بگي که نه محاله

مريم عاشق من ، شبيه مجنون بشه

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات ، مرگو آسونتر کني

من نمي خوام بگم که بباري بارون مياد

به خاطر تو چشم گلاي رز خون مياد

من نمي خوام فكر کني حرفاي عاشقونم

همين جور آسون مي ره ، همين جور آسون مياد

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام که کوه و بشكافمش با تيشه

پر سياوشونو ببرمش با ريشه

من نمي خوام تو نامه يه قولي داده باشم

که مي مونم کنارت حتي پس از هميشه

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

نمي خوام اين نوشته ، کارا رو بدتر کنه

پلكاتو سنگين کنه ، اون چشاتو تر کنه

من نمي خوام با حرفام يه وقت دلت بلرزه

آتيش تصميممو رنگ خاکستر کنه

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام بگي نه ، مي خوام برات بميرم

براي اولين بار اجازه نگيرم

من نمي خوام فكر کني ، رها مي شم با مردن

مرگ منم مي گه که صيد توام اسيرم

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

ديگه دارم مي ميرم ببين چشامو بستم

به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم

من نمي خوام که قلبي براي من بشكنه

من نمي خوام بشكني ، من واسه تو شكستم

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من واسه ي تو مردم ، اين حرف آخرينه

دوس ندارم به جز تو ، کسي اينو ببينه

تو توي آسمون باش ، اين جاها جاي تو نيست

تو قلب آسموني ، اينجا زير زمينه

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

من نمي خوام گل برام بياريي پرپر کني

اين شعر آخريمو يه وقت از بر کني

بقيه روزاي طلايي عمر تو

يه وقت خدا نكرده با سرزنش سر کني

مي خوام برات بميرم شايد که باور کني

شايد با برق چشمات مرگو آسونتر کني

 
مریم حیدرزاده

من نباشم

من نباشم کي تو رؤيا ، موهاتو ناز مي کنه ؟

کي با بالاي شكسته با تو پرواز مي کنه ؟

راس بگو من که نباشم اخماي پيشونيتو

کي مياد دونه دونه با حوصله باز مي کنه ؟

من نباشم کي مي شينه تا سحر بالاي سرت ؟

کي مياد برداره اشكو از رو چشماي ترت ؟

من نباشم کي مياد موقع رفتن اشكاشو

مي کنه بدرقه ي راه بلند سفرت ؟

من نباشم کي گلاي خواهشت رو آب ميده ؟

کي به فريادت با حس عاشقي جواب مي ده ؟

راس بگو به غير من کدوم ديوونه اي مياد

واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب مي ده ؟

من نباشم کي مياد با خواهش و با التماس

با يه عالم گل ارکيده و کلي گل ياس

منت چشماتو مي کشه فقط به اين اميد

که بهش بگي برو ، شعراي تو پر از خطاس

من نباشم کي مياد ناز نگاتو مي خره ؟

کي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد مي بره ؟

من نباشم کي ميگه هميشه حقا با توا ؟

واسه ي خاطر تو جون مي ده پشت پنجره

من نباشم کي مي باره تو زمون تشنگيت ؟

کي مي خواد تو رو مث من تو تموم زندگيت ؟

من نباشم کي با چشماي تو سازشش مي شه ؟

با تموم مهربوني و غم و ديوونگيت

من نباشم کي واسه خوابت لالايي مي خونه ؟

تو تو هر هوايي باشي ، باز تو دنيات مي مونه ؟

من نباشم کي بهت مي گه بازم عاشقتم ؟

اگه حتي دلمو بشكنه و برنجونه

من نباشم کي تحمل مي کنه کار تو رو ؟

با رقيب گشتنا و اذيت و آزار تو رو

تو خودت داور ميدون شو بگو من نباشم

کيه که جواب نده تلخي رفتار تو رو ؟

من نباشم کي برات قصه مي گه تا بخوابي ؟

کي مياد سراغ رؤيات تو شباي مهتابي ؟

من نباشم کي بيداره تا تو خوابت ببره ؟

کي قايم مي شه لاي ابرا که راحت بتابي ؟

من نباشم کي کلافت مي کنه با سوالاش ؟

کي تو رو بهم مي ريزه ، با بيان خيالاش ؟

ولي بي انصافيه ،اينم بگم ، من نباشم

کي تو نامه جاي اسمت ماهو مي ذاره بالاش ؟

من نباشم کي تو هر چيزي بگي گوش مي کنه ؟

کي به خاطر تو دنيا رو فراموش مي کنه ؟

من نمي گم تو بگو که کي زمون قهر تو

همه ي مردم دنيا رو سياپوش مي کنه ؟

من نباشم کي تو رؤيا درو روت وا مي کنه ؟

هر چي که گم مي کني يه جوري پيدا مي کنه

واسه ي من افتخاره ، نگي منت مي ذاره

ولي که اندازه ي من ، زيبا زيبا مي کنه ؟

من نباشم کي به مرغ عشق تو دونه مي ده ؟

کي به طاووس قشنگ آرزوت لونه مي ده ؟

کي به اون سري که توش عشق يه آدم ديگس

با نهايت جنون و عاشقي شونه مي ده ؟

من نباشم کي واست حرفاي رنگي مي زنه ؟

ديگه کي حرف چش به اون قشنگي مي زنه ؟

کي مياد به جاي طرحاي قديمي و زياد

روي نامه طرح برگ توت فرنگي مي زنه ؟

من نباشم کي مياد انقدر برات دعا کنه ؟

هر چي برگردوني رو تو ، باز تو رو صدا کنه

کيه که بدونه ديشب با رقيبش بودي و

انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟

من نباشم مي دونم تو استراحت مي کني

اولش ساده به اين نبودن عادت مي کني

اما وقتي فهميدي راس راسي عاشقت بودم

نمي گي اما يه کم ، احساس غربت مي کني

من نباشم اگه حس کردي يه کم غريب شدي

از يه عاشق يا يه شمع سوخته بي نصيب شدي

بنويس رو کاغذ و بده دس باد بياره

بنويس فقط تويي ، چون ديگه بي رقيب شدي

من ميام گذشته رو مي دم دس آب روون

بعدشم با التماس بهت مي گم ديگه بمون

اگه پاي کسي تو زندگي ما وا نشه

مي تونيم با هم بريم تا هفت تا شهر آسمون

من نباشم يه روز امتحان کن و بگو چي شد

اگه امتحان مي کردي تو ، چه قد چيزا مي شد

بعد امتحان اگه يه وقت کسي بود مث من

نشونم بده بگو شاگرد اولت کي شد ؟

من نباشم مي دنم فكر مي کني خود خواهيه

ولي اين حقيقته ، قصه آب و ماهيه

هيچ کسي نمي تونه انقد دوست داشته باشه

عشق من يه عشق آسموني و الهيه

من نباشم ولي نه ، بايد خودت بگي بيا

تو بايد فرقي بذاري ميون عاشقيا

ديگه ما تو عصرمون ليلي و مجنون نداريم

قلبامون سنگي شدن ، رنگ دلامونم سيا

من نباشم به خدا قدر تو رو نمي دونن

دوس دارن باهات بسازن و ليكن نمي تونن

من مي رم تا که نباشم ولي يك چيزو بدون

اونا هيچ کدومشون آخر باهات نمي مونن

 

مریم حیدرزاده

من نباشم

من نباشم کي تو رؤيا ، موهاتو ناز مي کنه ؟

کي با بالاي شكسته با تو پرواز مي کنه ؟

راس بگو من که نباشم اخماي پيشونيتو

کي مياد دونه دونه با حوصله باز مي کنه ؟

من نباشم کي مي شينه تا سحر بالاي سرت ؟

کي مياد برداره اشكو از رو چشماي ترت ؟

من نباشم کي مياد موقع رفتن اشكاشو

مي کنه بدرقه ي راه بلند سفرت ؟

من نباشم کي گلاي خواهشت رو آب ميده ؟

کي به فريادت با حس عاشقي جواب مي ده ؟

راس بگو به غير من کدوم ديوونه اي مياد

واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب مي ده ؟

من نباشم کي مياد با خواهش و با التماس

با يه عالم گل ارکيده و کلي گل ياس

منت چشماتو مي کشه فقط به اين اميد

که بهش بگي برو ، شعراي تو پر از خطاس

من نباشم کي مياد ناز نگاتو مي خره ؟

کي مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد مي بره ؟

من نباشم کي ميگه هميشه حقا با توا ؟

واسه ي خاطر تو جون مي ده پشت پنجره

من نباشم کي مي باره تو زمون تشنگيت ؟

کي مي خواد تو رو مث من تو تموم زندگيت ؟

من نباشم کي با چشماي تو سازشش مي شه ؟

با تموم مهربوني و غم و ديوونگيت

من نباشم کي واسه خوابت لالايي مي خونه ؟

تو تو هر هوايي باشي ، باز تو دنيات مي مونه ؟

من نباشم کي بهت مي گه بازم عاشقتم ؟

اگه حتي دلمو بشكنه و برنجونه

من نباشم کي تحمل مي کنه کار تو رو ؟

با رقيب گشتنا و اذيت و آزار تو رو

تو خودت داور ميدون شو بگو من نباشم

کيه که جواب نده تلخي رفتار تو رو ؟

من نباشم کي برات قصه مي گه تا بخوابي ؟

کي مياد سراغ رؤيات تو شباي مهتابي ؟

من نباشم کي بيداره تا تو خوابت ببره ؟

کي قايم مي شه لاي ابرا که راحت بتابي ؟

من نباشم کي کلافت مي کنه با سوالاش ؟

کي تو رو بهم مي ريزه ، با بيان خيالاش ؟

ولي بي انصافيه ،اينم بگم ، من نباشم

کي تو نامه جاي اسمت ماهو مي ذاره بالاش ؟

من نباشم کي تو هر چيزي بگي گوش مي کنه ؟

کي به خاطر تو دنيا رو فراموش مي کنه ؟

من نمي گم تو بگو که کي زمون قهر تو

همه ي مردم دنيا رو سياپوش مي کنه ؟

من نباشم کي تو رؤيا درو روت وا مي کنه ؟

هر چي که گم مي کني يه جوري پيدا مي کنه

واسه ي من افتخاره ، نگي منت مي ذاره

ولي که اندازه ي من ، زيبا زيبا مي کنه ؟

من نباشم کي به مرغ عشق تو دونه مي ده ؟

کي به طاووس قشنگ آرزوت لونه مي ده ؟

کي به اون سري که توش عشق يه آدم ديگس

با نهايت جنون و عاشقي شونه مي ده ؟

من نباشم کي واست حرفاي رنگي مي زنه ؟

ديگه کي حرف چش به اون قشنگي مي زنه ؟

کي مياد به جاي طرحاي قديمي و زياد

روي نامه طرح برگ توت فرنگي مي زنه ؟

من نباشم کي مياد انقدر برات دعا کنه ؟

هر چي برگردوني رو تو ، باز تو رو صدا کنه

کيه که بدونه ديشب با رقيبش بودي و

انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟

من نباشم مي دونم تو استراحت مي کني

اولش ساده به اين نبودن عادت مي کني

اما وقتي فهميدي راس راسي عاشقت بودم

نمي گي اما يه کم ، احساس غربت مي کني

من نباشم اگه حس کردي يه کم غريب شدي

از يه عاشق يا يه شمع سوخته بي نصيب شدي

بنويس رو کاغذ و بده دس باد بياره

بنويس فقط تويي ، چون ديگه بي رقيب شدي

من ميام گذشته رو مي دم دس آب روون

بعدشم با التماس بهت مي گم ديگه بمون

اگه پاي کسي تو زندگي ما وا نشه

مي تونيم با هم بريم تا هفت تا شهر آسمون

من نباشم يه روز امتحان کن و بگو چي شد

اگه امتحان مي کردي تو ، چه قد چيزا مي شد

بعد امتحان اگه يه وقت کسي بود مث من

نشونم بده بگو شاگرد اولت کي شد ؟

من نباشم مي دنم فكر مي کني خود خواهيه

ولي اين حقيقته ، قصه آب و ماهيه

هيچ کسي نمي تونه انقد دوست داشته باشه

عشق من يه عشق آسموني و الهيه

من نباشم ولي نه ، بايد خودت بگي بيا

تو بايد فرقي بذاري ميون عاشقيا

ديگه ما تو عصرمون ليلي و مجنون نداريم

قلبامون سنگي شدن ، رنگ دلامونم سيا

من نباشم به خدا قدر تو رو نمي دونن

دوس دارن باهات بسازن و ليكن نمي تونن

من مي رم تا که نباشم ولي يك چيزو بدون

اونا هيچ کدومشون آخر باهات نمي مونن

 

مریم حیدرزاده

بیا ، باشه

مي خوام يكي رو بكشم ، چشاش مث شما باشه

قاش چشم شما ، فقط بايد خدا باشه

من مي دونم نمي دونيد چقدر شما رو دوس دارم

کم کمش فكر مي کنم قد ستاره ها باشه

من شنيدم مي خواين از عشقتون دس بكشم

واسه يه عاشق مي تونه اين بدترين بلا باشه

من مي دونم اونكه مي خواين بايد چيا داشته باشه

چشاش بايد سبز و موهاش رنگ خود طلا باشه

اما مي خوام واسه يه بار جاي شما نظر بدم

کاش به جاي اينا يه کم عاشق و مبتلا باشه

من هميشه تو رؤياهام سوالي از شما دارم

چرا مي خواين دساي من از دساتون جدا باشه ؟

راستش مي ترسم وليكن ، شما کسي رو دوس دارين ؟

الهي که تصورم واسه کره ، خطا باشه

الهي که يه روز بگيد دوسم داريد حتي يه کم

تنها تقاضام از خدا ،شايد همين دعا باشه

انقد دلم مي خواد يه بار بهم بگيد کجا بودي ؟

بگم که جز پيش شما دل مي تونه کجا باشه

آخر يه شب جواب داديد به نامه هاي بارونيم

مثل شما فقط مي شه تو شهر قصه ها باشه

شاهزاده ي روياهاي نقره اي و خيس شبام

شما سفيديد ، همه ي دنيا بايد سيا باشه

کوه بلند بيستون ، با هفت تا طاق آسمون

بايد پيش چشم شما بشكنه ، خم شه ، تا باشه

صداي نازتون داره ، قلب منو مي لرزونه

مگه مي شه اين لرزيدن فقط مال صدا باشه ؟

يه جور تو قلبم اومديد که راه برگشت نداريد

فكر مي کنم اين اومدن فقط کار خدا باشه

يه عصر پاييز بذاريد سر بذارم رو شونتون

بذايد اين ديوونتون مثل پرنده ها باشه

ديگه گذشته از جنون ، رد شدم از ديوونگي

يقين دارم که جام بايد توي بيابونا باشه

پشت در قلب شما ، نشستم و در مي زنم

خدا کنه واسه من ، ديوونه اونجا باشه

به چشماي درياييتون ، يه کم دقيق نگا کنيد

شايد يه ماهي اونجاها تو عالم شنا باشه

نگاتون آخر منو کشت به هر کي که ديديد بگيد

بذاريد اسمم لااقل جز ديوونه ها باشه

ديوونه اي که واستون عمرشو ، جونشو گذاشت

تا که يه بار بهش بگيد من مي خوامت بيا باشه

 
مریم حیدرزاده

منو ببخش

زيبا من چيا بگم عاشقي باورت مي شه ؟

تو که خيلي بهتر از ما اين چيزا سرت مي شه

چشماي ناز تو که وا ميشه ، آفتاب مي زنه

تازه وقتي تو بگي صورتشو آب مي زنه

من بگم دوست دارم با چه رقم يا عددي

تو که بينهايتو قشنگ تر از من بلدي

مژه هات شعر بلند ناتمومه به خدا

عاشق کسي شدن جز تو حرومه به خدا

با غمت هزار تا خنجر تو دلم فرو مي ره

ماه اگه برق چشاتو ببينه از رو مي ره

زيبا چشم تو اگه با رؤياهام قهر کنه

آسمون دلش مي خواد شهر و پر از ابر کنه

چه قدر اسمتو نوشتم روي هر صخره و سنگ

چه قدر کشته منو اون دو تا چشماي قشنگ

گفتي فاصلس ميون من و رؤياهام با تو

باشه اما نمي دم هرگز به هيچكسي جاتو

زيبا وقتي که خونت پيش مديترانه بود

دل من واسه سفر منتظر بهانه بود

زيبا اسمت که مياد بدجوري ديوونه مي شم

ولي گفتي قصه شو که نميشه بياي پيشم

زيبا تو فرشته اي ، اهل يه جايي تو بهشت

نمي شه هم عاشق تو بود و هم واست نوشت

از حسوديم نميشه بسپرمت دست خدا

جام چه قدر مشخصه ، تو نقشه ي ديوونه ها

زيبا آتيش مي زنه دل منو اخماي تو

نكنه اضافه شن با عشق من زخماي تو

زيبا ناز کن که چشات ، ناز خريدني داره

اون چشات گلي ستاره هاي چيدني داره

مال هيچ کسي نشو چون اينجاها فرشته نيس

عشقا و عاشقيا تلخه مث گذشته نيس

گفتي فاصله س ميون فكرمو ، حقيقت

کاشكه داشتم يه ذره فقط يه کم لياقت

تشنه بودم واسه ي شنيدن يه دنيا حرف

تو يه کم گفتي و بعدش دوباره سكوت و برف

جاي برفا روي کاغذ مي شه نقطه چين گذاشت

حرف تو بشه بايد اين قلمو زمين گذاشت

عمريه موندم توي مصراع اول چشات

فقط اين فعلو بلد شدم که مي ميرم برات

اگه بين همه تو دنياي ما جنگ بشه

عشق من محاله به چشم تو کمرنگ بشه

اگه باورت نشد بذار زمان نشون مي ده

جواب سوالاي سختو هميشه اون مي ده

تو دوسم نداشته باش ، بازم قشنگه عالمت

کسي که مي دونه اما مي نويسه مريمت

زيبا کاري اگه کردم و تو رنجيدي ببخش

دنيا بايد بدونن فرشته اي ، پس بدرخش

 

مریم حیدرزاده

دلخوشیای بی خودی

چند تا غروب ديگه مياي طلوع کنيم با همديگه ؟

يه فال حافظ بگيرم تا ببينم اون چي مي گه ؟

بايد يه جوري خودمو واسه تو آماده کنم

مي خوام برم دو بسته شمع نذر امامزاده کنم

چي کار کنم مي خوام برم نماز حاجت بخونم

يعني تا اوضا جور بشه منتظر تو بمونم ؟

راستي يه ساله تو خونه زخم زبون زياد شده

اسمنتو ديگه نمي گم واژه ي اون زياد شده

همش مي گن اون که مي گفت ديوونته ، عاشقته

بميري ام سراعتو نمي گيره بگه چته

تو مي گي من چيكار کنم ، عجيب توي دوراهي ام

نه توي خشكي ام نه آب ، درست مث يه ماهي ام

يه ماهي خيلي کوچيك ، ميون آزادي و تور

که دلخوشيش بيخوديه ، مث يه آرزوي دور

ببين روزا و لحظهها بدجوري اذيت مي کنن

آدما درباره ي تو يه جوري صحبت مي کنن

مي گن که بعد اين همه عاقل شم و رهات کنم

مي گن تو قلبمي ولي ، بايد يه جور جدات کنم

خب مي دوني گوش نمي دم به پند و حرفاي کسي

ولي تو چي بايد تا کي به داد دردم نرسي ؟

تحملم حدي داره ، اونم ديگه تموم شده

عمرمو زندگيم چي حيفف ، چه قدر برات حروم شده

ديشب نشستم تا سحر ، ديدم اونا بد نمي گن

به جاي صبر و طاقتم ، چه کار کردي واسه من ؟

نه رفتي و نه اومدي ، نه عشقي و نه ديدني

نه حتي از جانب تو ، حرف به هم رسيدني

اون دوره ها تموم شده ، دوره ي مثل گل ياس

خودت عجب قد کشيدي ، منو شكستي ناسپاس

چقدر بده اونكه اومد اول گل دادن من

مي خواد با يه تبر بشه باعث افتادن من

تو همينو دلت مي خواس ، حالا ديدي شكستنو ؟

چرا مي خواستي بشكني رؤياهاي ترد منو ؟

درسته دنيا بي وفاس ، اما بدون خدا داره

کلي مجازات واسه ي آدم بي وفا داره

اگر که راست گفته باشن آدماي دور و برم

دلم مي خواد برم يه جا ، لحظه ي مرگو بخرم

شنيدن حرفاي ديگه داره ديوونم مي کنه

آدم آخه براي کي ؟ انقد دل بسوزونه

علتشو نفهميدم مي خواستي عاشقت بشم

بعدش که مطمئن شدي هرگز ديگه نياي پيشم

از همون اولم آره يه کم عجيب غريب بودي

تو ماجراي تلخ من يه وسوسه يه سيب بودي

تو اومدي دلم رو از راهي که داشت به در کني

بعدش بذاري بري و بدون اون سفر کني

من ديوونه رو بگو ، منتظر توأم هنوز

حقمه که بهم بگن بازم بشين بازم بسوز

رنگين کمون زيباس ولي تو حسرت يه رنگيه

دلت رو بسپر دس کوه ، چون جنس اونم سنگيه

من اينو اقرار مي کنم تا خواستي آزارم دادي

اما اينم بهت مي گم از چشاي من افتادي

ديگه اگه خورجين تو پر از گل و نامه باشه

اگه تو فكرت واسه بعد ، هزارتا برنامه باشه

اگه مث اون اولا خوب بشي و با حوصله

نمي شنوي که من ديگه به پرسشت بگم بله

تو اين دو سال يا بد بودي يا خشن و مريض بودي

تو اوج اذيتم ولي ، باز برام عزيز بودي

اما حالا تصميممو گرفتم و ، سخته برام

نوشتنش سخته ، ولي ديگه شما رو نمي خوام

خدا کمك مي کنه که يه جور فراموشت کنم

من قطره قطره آب مي شم تا تو رو خاموشت کنم

عكسا و يادگاريات نه اونا رو پس نمي دم

ديگه برام تجربه شد دلو به هيچ کس نمي دم

مي شينم و با رؤياهام يه وقتا خلوت مي کنم

دلم گرفت به عروسك ، گاهي محبت مي کنم

اون حرفامو گوش مي کنه تو هر زمون و فرصتي

بدون هيچ توقعي ، بدون هيچ خيانتي

خب ديگه حرفي ندارم هيچي به جز خداحافظي

اونم بذار پاي يه جور ، رسم قديم کاغذي

کسي که تا قيامتم هرگز نمي بخشه تو رو

انقد نشستي تا خودش آخر بهت بگه بذو

بسيتم مرداد وسط تابستون يه سال گرم

هيچي تو قلبت نداري ، حتي يه کم حيا و شرم

 

مریم حیدرزاده

بچه بودم

بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم

نه ديگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم

بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد

دل کوچيكم فقط غصه بازي رو مي خورد

بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم

خوبيش اين بودکه ازت نمي خوامت نمي شنيدم

بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن

نرم و ساده مث خاکاي توي باغچه بودن

بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود

سر فكراي پريشون انقدر شلوغ نبود

بچه بودم همه چي درست مي شد ، سخت نبود

هيچكي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود

بچه بودم دلمو هنوز کسي نبرده بود

هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر ي دونست

کوچمون حالا منو از تو که بهتر مي دونست

بچه بودم کسي بيخود منو اذيت نمي کرد

مث تو ميون بازيا خيانت نمي کرد

بچه بودم کسي مثل تو باهام بد نمي شد

بي توجه از کنار رؤياهام رد نمي شد

بچه بودم نبود اون کسي که بهم راس نمي گفت

مث تو هيچكي بهم هر چي دلش خواس نمي گفت

بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبودم

از دس چشماي تو ، تو حسرت دق نبودم

بچه بودم بدون هيچ غصه اي رفتم شمال

لب دريا خونه هاي ماسه هاي ، بوي بلال

بچه بودم توي قايق بي تو خيلي خوش گذشت

دنيا رو کاش مي دادم سالاي رفته بر مي گشت

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود

لا به لاي دفترام ، جز دو تا برگ ياس نبود

بچه بودم عكس تو باعث دردسر نشد

جز تو هيچكي باعث رفتن به سفر نشد

بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم

واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم

بچه بودم کسي مثل تو منو رنج نداد

برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد

بچه بودم دلم از هيچكسي ناراضي نبود

فكر و ذکرم پيش هيچ چيزي به جز بازي نبود

بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت

غصه مون هر چي که بود يه دنيا راه چاره داشت

بچه بودم و قهر و آشتيم روي هم لحظه نبود

اخم و دردم واسه حرفي که نمي ارزه نبود

بچه بودم بيشتر از اين زمونا در مي زدن

اونروزا بزرگترا بيشتر به هم سر مي زدن

بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود

روي دفتر خاطراتم عكس جوجه تيغي بود

بچه بودم چقدر شعراي خوب بلد بودم

کندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم

بچه بودم چشم تو در به درم نكرده بود

اونروزا فكر و خيالت ، خبرم نكرده بود

بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود

حواسم پهلوي اينكه چي بهت بگم نبود

بچه بودم شادي پر بود تو دل بادکنكم

آخر اون روزا کسي بود که بياد به کمكم

بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد

کسي هديه به کسي ساعت جيبي نمي داد

بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم

از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم

 

مریم حیدرزاده

تو یعنی خود زیبا

وقتي که چشات ابره ، پلكات چه مهي داره

آفتاب به نگاه تو ، کلي بدهي داره

ماه روزا مياد مكتب ، پيش مژه ي نازت

بارون شده شاگرد ، شب تا سحر سازت

پروانه مياد دورت ، تنها واسه ي مردن

مردن پيش چشم تو ، يعني هميشه بردن

دريا شنيدم عصرا ، موتو مي زنه شونه

راستي ديگه فهميدم محض چي پريشونه

پيش يه نگاه تو ، کوها هميشه مومن

بيچاره گلا پيشت يه عمره که محكومن

کوها تو زمستونا از دوره که پر برفن

پيش تو ميان هيچن ، در حد دو تا حرفن

رنگين کمونم سادس ، پهلوي تو بي رنگه

چشماي تو که باشه ، جاي آسمون تنگه

با اسم تو سيمرغا ، پر مي کشن و مي رن

با برق نگاه تو مي سوزن و مي ميرن

دربون دو چشماته ، هر چي نور و سيارس

دفترچه ي ابرا از حرفاي مژت پاره اس

صحراها زير دستت گرما رو مي آموزن

زيبا آتيشا از رو چشماي تو مي سوزن

قطبا زير دست تو شيش ماه مي بينن دوره

تو قلب دائم شب ، دستات هميشه ظهره

جنگل با اون آوازش تو چشماي تو گم شد

شمشاد اومد و پيشت خم شد قد گندم شد

من هر چي بگم از تو ، با او جذبت دوره

راس گفتي چه کاري بود ، شاعر مگه مجبوره ؟

من متهمم باشه ، تو داوري و قاضي

هم مي توني شاکي شي ، هم مهربون و راضي

حرف حالا و فردا ، مثل هميشس زيبا

جز تو همه يعني هيچ ، تو يعني خود زيبا

 

مریم حیدرزاده

نرو زیبا

نرو زيبا رفتنت واسه دلم ضرر داره

اونورا آدم بد فراوونه ، خطر داره

سايه روشن چشات داد مي زنه مي خواي بري

شب ناز مژه هات علامت سفر داره

نرو زيبا هميشه وحشت من از اين بوده

که يكي يه جايي به چشماي تو نظر داره

تو مراقب تمام لحظه هامي ، مي دوني

نباشي هر آي تو دستاش ، دو سه تا تبر داره

منم اين ديارو ، اين آدما رو دوس ندارم

ولي هر چي که باشه دنا داره ، خزر داره

نرو زيبا ، لااقل به خاطر دخترکي

که يه دل از همه عاشقا ديوونه تر داره

تو بمون حتي اگه مال کس ديگه بشي

بودنت رو خط به خط زندگيم اثر داره

نرو زيبا بسمه هر چي که پيشم نبودي

به خدا اين دخترك يه قلب در به در داره

مي ري اونجا چه کني دل منو بسوزوني ؟

يگي مشكل توا ، عاشقي دردسر داره

نرو زيبا به خدا از اين ديوونه تر مي شم

واسه اون چشماي تو تفاوتي اگر داره

تو فقط نمي دوني چه قدر دوست دارم همين

خدا اما شايد از اين عاشقي خبر داره

نرو زيبا هستي مريم عاشقت اينه

يه دل و يه زيبا و يه دنيا چشم تر داره

تو نباشي مي ميرم ، اما چي گفتم مردنم

واسه ي تو و خيالات فرقي ام مگر داره ؟

زندگي سازيه که ما همه کوکش مي کنيم

زير داره ، بالا داره ، پايين داره ، زبر داره

گاهي تلخه ، مث جام شوکرانه رفتنت

گاهي ام مثل خيال موندنت شكر داره

بال پرواز ندارم اما بري باهات ميام

دل واسه بودن با تو ، هزار تا بال و پر داره

اينو گفتم که نري ، باز ولي با خودت بگي

جايي نيس اين دختره دس از سر ما برداره

 

مریم حیدرزاده

دوس ندارم

چي مي شه مي نويسم آدما رو دوس ندارم

خودمو ، اونا رو ، حتي شما رو دوس ندارم

ديگه از دلم گذشته عاشق کسي بشم

اون دوست دارماي بي هوارو دوس ندارم

يادمه يه وقت جونم سر عاشقي مي رفت

ديگه حتي فكر اون لحظه ها رو دوس ندارم

سر نوشت و سفر و خيانت و پشيموني

حق دارم بگم که هيچكدوما رو دوس ندارم

نه غريبه لطفي کرد ، نه آشنا خيري رسوند

هيچ کدوم ، غريبه و آشنا رو دوس ندارم

کفره اما مي نويسم ، دعا فايده اي نداشت

من دعا نمي کنم ، نه ، دعا رو دوس ندارم

بچه بوديم چي مي شد بچه مي مونديم هميشه

گرچه من خيلي بدم بچه ها رو دوس ندارم

يه زموني يه صدا وجودمو تكون مي داد

باورش سخته ولي اون صدا رو دوس ندارم

التماس سرخ سيبا ديگه معني نداره

سيا مال عاشقاس ، من سيبا رو دوس ندارم

ديگه دستي نمي خوام که کنج دستام بشينه

همه چي سرده ، مي لرزه ، گرما رو دوس ندارم

چرا من دلواپس شمدوني باشم ، تو غروب ؟

ديگه نه گلا رو نه گلدونا رو دوس ندارم

وفا حرفه ، مهربوني قحطيه ، عشقم بلاس

ديگه بي وفام ، عجب نيس ، وفا رو دوس ندارم

صحبت چشماي روشنش يه عمري منو آشت

ولي نه هرگز ديگه اون چشا رو دوس ندارم

با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم

با دلت بري خطاست ، من خطا رو دوس ندارم

وقتي که عاشق بودم ، بلا چه طعم خوشي داشت

حالا که رها شدم ، پس بلا رو دوس ندارم

يعني چي دوست دارم ، بي تو مي ميرم ، عزيزم

نمي دونم چرا اين جمله ها رو دوس ندارم

بايد آدم بشينه راس راسي زندگي کنه

آدماي عاشق و مبتلا رو دوس ندارم

خدا هر چي سر رام بود طعم خوشبختي نداشت

نمي شه آخه بگم که خدا رو دوس ندارم

ولي بنده هات نساختن با دلم تك تكشون

اينكه جرمي نداره بنده ها رو دوس ندارم

خورشيد و ستاره رو ، مهتاب و آسمونا رو

ساحل و موج بلند دريا رو دوس ندارم

همه عمرم توي سوختن واسه پروانه گذشت

ولي بي رحمم و حتي شمعا رو دوس ندارم

مي دوي مي شكننت ، نمي خوانت ، نمي رسي

من به کي بگم که اين قانونا رو دوس ندارم

زندگي رو شونه هام سنگيني مي کنه عجيب

پس گناه من چيه که دنيا رو دوس ندارم

دو سه سالي بود به عشق روياهام زنده بودم

ديگه حتي رسيدن تو رؤيا رو دوس ندارم

دلمو همه زدن يا بد مي شن يا که بدن

خودمم بدم وليكن بدارو دوس ندارم

به جاي اين همه حرفا چونكه باور بكنيد

بذاريد بگم که ديگه ، زيبا رو دوس ندارم

 

مریم حیدرزاده

ازم گرفت

سرنوشت بديه اول جاتو ازم گرفت

صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت

تا مي خواستم به چشماي روشنت نگا کنم

مال ديگري شدي و چشاتو ازم گرفت

تو رو جادو آرد يكي با يه چيزي مثل طلسم

اثرش زياد بود و خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف مي زدي نگات يه جاي ديگه بود

خدا لعنتش کنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت

لحظه هات يه وقتايي مال دوتامون مي شدن

اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت

خيلي وقته سختمه ديگه تنفس بكنم

يه جور عجيبي انگار هواتو ازم گرفت

خدا دوس نداشت بيام پيشت کنار تو باشم

باورت نمي شه حس دعاتو ازم گرفت

دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده

لحن فيروزه اي مريماتو ازم گرفت

سلامت ، خداحافظيت عزيزماي نقره ايت

حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت

تو حواس واسم نذاشتي چه کنم از دست تو

اشتباهم بهترين جمله هاتو ازم گرفت

نمي خواد بپرسي چي ، خودم دارم بهت مي گم

تو يه خط خوردگي دنيا ، صداتو ازم گرفت

يه کم از برگشتن قشنگتو وقتي گذشت

يكي اومد و يه ذره وفاتو ازم گرفت

هفتم ارديبهشت نزديكاي تولدت

جمعه آکه قد تموم زندگيم دلم گرفت

 

مریم حیدرزاده

بهم برگردون

عصر اونروز زير بارونو بهم برگردون

بوسه ي رنگ تابستونو بهم برگردون

تو زمستون دس قلبت منو آتيش مي زد

کرسي داغ زمستونو بهم برگردون

توي تالار مه اون شب پاييزي نرم

بازي ليلي و مجنونو بهم برگردون

توي فال افتاده بود عاشقمي يادت مياد ؟

فال راست توي فنجونو بهم برگردون

موهامو ريخته بودم دور نگاهت يادته ؟

عكسا و موي پريشونو بهم برگردون

تو حياط زير درخت ، کنار حوض ماهيا

خاطرات لب ايوونو بهم برگردون

من مي خوام با تو باشم فرقي نداره چه جوري

تو بمون با اين کارت ، جونو بهم برگردون

با نگات باز بيا آتيش بسوزون توي دلم

برق اون چشماي شيطونو بهم برگردون

حرفاي مثل عسل ، شعراي مثل مرواريد

دعاهاي زير ناودونو بهم برگردون

مي دوني ما تو خيال به خيلي جاها رسيديم

لااقل آيينه و شمعدونو بهم برگردون

يادته اسم تو رو با خودن نوشتم رو ديوار

نامه هامو نمي خوام خونو بهم برگردون

دوتا گلدون يادته داديم به هم تا ته عمر

يه کم عادل باش و گلدونو بهم برگردون

دلمو بردي کجا راس بگو من چش مي ذارم

برو خونه ، برو بيرونو بهم برگردون

حرف و قولات چي مي شه ؟ يعني فراموشش کنم ؟

پس تو هم قولاي پنهونو بهم برگردون

دل من واسه خودش دار و درخت و گلي داشت

تو سوزونديش ، دل ويرونو بهم برگردون

من مي خوام برم به يه جزيره ، به يه جاي دور

اجازم دست تو ا ... اونو بهم برگردون

 

مریم حیدرزاده

تو می خوای

تو مي خواي ناز چشاتو بخرم

قيمت عشقتو بالا ببرم

تو مي خواي يه روز بياي سراغ من

تو مياي پس زير وعده هات نزن

تو مي خواي فردا رو با هم بسازيم

تو مي خواي يه باغچه مريم بسازيم

تو مي خواي ساز منو کوك کني

تو مي خواي دنيا رو مشكوك کني

تومي خواي زيادي عاشقت بشم

تو مي خواي پاييز که شد بياي پيشم

تو مي خواي بريم پيش ستاره ها

تو مي خواي بهم بگي خيلي چيزا

تو مي خواي چشام تو رو نگهداره

تو مي خواي هر چي بگي بگم آره

تو مي خواي فانوس لحظه هام باشي

تو مي خواي تا آخرش باهام باشي

تو مي خواي شب تا سحر صدام کني

تو مي خواي خوابم بودم نگام کني

تو مي خواي عروس رؤياهام کني

تو مي خواي پري درياهام کني

تو مي خواي اسممو فرياد کني

اسمتو شبيه فرهاد کني

تو مي خواي با همه کس قهر کنم

خودمو شهره ي يك شهر کنم

تو مي خواي سفر نرم بدون تو

تو مي خواي همش بگم به جون تو

تو مي خواي شبا برام قصه بگي

تو مي خواي تموم شه فصل تشنگي

تو مي خواي با هم باشيم ، کنار هم

پاييز و زمستون و بهار هم

 

مریم حیدرزاده

حدس تلخ آشنایی

نه زنگي ، نه حرفي ، نه يادگاري

تو نكنه رفتي به خواستگاري

خب ببينم کيه ؟ موهاش بلنده ؟

توي خيابون بي صدا مي خنده ؟

چشاش چه جوره ؟ روشنه ؟ کشيدس

يقين دارم که شبيه سپيدس

دساش چي ؟ جنس دستاش از بلوره ؟

تو صورتش يه چيزي مثل نوره ؟

ابروش چي ؟ حتما ابرواش آمونه

اخلاق و رفتارش چي ؟ مهربونه ؟

چه رنگيه ؟ گندمي يا سفيده ؟

چقدر دوس داري تبت شديده ؟

کجا ديديش ، تو محل کارت ؟

اون چي ، مثل نو شده بي قرارت ؟

راستي مژش چي ؟ خيلي بر مي گرده ؟

همونه که تو رو ديوونه کرده ؟

راستي موهاش چه رنگيه ؟ طلايي ؟

يا رنگي مثل رنگ بي وفايي ؟

قدش به قدت مي خوره عزيزم ؟

بردارم اسفند براتون بريزم ؟

خب عزيزم منو خبر مي کردي

با گريه هام گلويي تر مي کردي

ترسيدي من که بكشم يا نفرين ؟

رد شه همون دقيقه مرغ آمين

من تو رو نفرينت کنم ؟ نميشه

هنوز دوست دارم مث هميشه

تازه اگه دعاها مستجاب بود

قصه ي ما حالا توي کتاب بود

خلاصه که يه جمله مي نويسم

با بارون پلكاي سرخ و خيسم

اگه دعاهاي منو مي خوندن

به جاي اون منو پيشت مي شوندن

تا وقتي که کلاغ نره به خونه

اين آرزو توي دلم مي مونه

 

مریم حیدرزاده

دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه

شب شده ساکته دوباره خونه

مي گرده دل دنبال يك بهونه

مي گرده باز گنجه ي خاطراتو

پي يه حرف ناب و عاشقونه

عكس تو رو باز مي ذاره روبروش

که تا ته شب واسه تو بخونه

دلم تو التهابه که چه جوري

قدر چشاي نازتو بدونه

تو عصري که قحطي عطر ياسه

اما به جاش دوست دارم گرونه

کافيه اسمتو يه جا ببينم

تا حس شعرم بزنه جونونه

من نمي تونم بگم اندازه شو

اينو فقط شايد خدا بدونه

محاله که عشق ما رو ندونن

برو سوال کن از گلاي پونه

اگه بخوان خيلي کم از تو بگن

مي گن همون که خيلي مهربونه ؟

بي خبري تو ولي از حال من

ميندازم اينو گردن زمونه

چقدر حسوديم مي شه وقتي همه

بهم مي گن دل تو پيش اونه ؟

من خودم باز مي زنم به اون راه

مي گم بياريد واسه من نشونه

اما تا کي فريب بدم دلم رو

اون داره کلي آدرس و نشونه

مهم ولي تويي که اسم نازت

با من يه جايي پشت آسمونه

اونا نمي دونن ستاره هامون

دوتاس ولي توي يه کهكشونه

اينو بخون تا دوباره بدوني

ديوونتم ، ديوونتم ، ديوونه

 

مریم حیدرزاده

شبیه سال دو هـــزار

بازم يه سال ديگه شد ، سالي مث سالاي پيش

دوباره نسل آدما ، با غم و غصه ، قوم و خويش

سالي که توش کامپيوتر با آدما حرف مي زنه

جاي ما بازي مي کنه ، گلوله هاي برف مي زنه

سالي که باز شروع مي شه با هديه هاي ژانويه

اميد عاشقاس فقط ، چهاردهم ، تو فوريه

يه سال مث سالاي قبل ، غريب و بي طاقت و سرد

يه کم خوشي ، يه کم بلا ، يه دنيا غصه ، کلي درد

يه سالي که بهش مي گن سال رواج گفتگو

اول سال باز مي کنن ، آدما کلي آرزو

ظالما ، ظالمن هنوز ، عاشقا زرد و بي قرار

تموم لحظه هاش مي شن ، شبيه سال دو هزار

 

مریم حیدرزاده

زمزمه ای پای گهواره

لالالا دونه هاي سرخ گيلاس

چه چشمايي داري تو رنگ الماس

لالالا عاشقونه زير بارون

به ياد زلفاي بي تاب مجنون

لالالا عاشقاي خيس گريه

دروغي خنده و راستي گلايه

لالالا عاشقي از بي حواسي

جاي مهر و محبت و ناسپاسي

لالالا رفتناي تا هميشه

تموم شد قصه ي فرهاد و تيشه

لالالا قصه ي درد کلاغه

که عمرش رو گذاشت پاي علاقه

لالالا قايق و دريا و پارو

يه تخت راحت از چوباي گردو

لالالا فال قهوه توي فنجون

همش مي پرسم از برگشتن اون

لالالا خواباي آروم و رنگي

کنار بوته هاي توت فرنگي

لالالا رؤياهاي پرتقالي

هزار تا آرزو اما خيالي

لالالا با تو بودن تا قيامت

نگو نه خوندم از چشمات ندامت

لالالا خواب من آشفته تر شد

تو رفتي و دل من در به در شد

لالالا خواب بدون تو حرومه

ديگه کار من و قلبم تمومه

دم آخر نوشتم به لالايي

شايد پيغام بدي اين بار کجايي

لالالا بي وفا چشماتو تر کرد

يه بار موند و هزار بارم سفر کرد

لالالا موقع رفتن به من گفت

واسه برگشتنش کلي خبر کرد

لالالا خوش باشي رؤياي نازم

ديگه نيستم واست شعري بسازم

فداي اون چشماي بي وفات شم

ديگه رفتم که راس راسي فدات شم

لالالا شمع و شمعدون و شكايت

مي ميرم واست تا بي نهايت

 

مریم حیدرزاده

یک فنجان تمنا

تو شب خيس مژه هام يه شب بيا قدم بزن

با رقص تلخ اشك من ساز دوست دارم بزن

اتاق آرزوهامو خيلي مرتب چيدمش

بيا و با يه چشمكت ، اتاقمو بهم بزن

سخته برات تنهايياتو کوك کني

با عشق من چشماي نازتو ببند ، براي من يه کم بزن

مي خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزيد قلمم

قصه نويس رؤياها بيا واسم قلم بزن

بگو دوسم داري يا نه ؟ يه جور بهم نشون بده

بقيه ي زندگيمو با اين جواب رقم بزن

به جاي ابرا واسه تو شب تا سپيده باريدم

به خاطر هر کي مي خواي تو لااقل يه نم بزن

اون عكسي که ازم ديدي توش يه چيزايي کم داره

تو جاي من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن

بگو تو زندگيت کيه رد نشو از سوال من

زير جواب نقره ايت چند تا برام قسم بزن

مجنون چي رو بلد نبود که ليلي قسمتش نشد

توام توي طالع من نقش بد ستم بزن

عاشقي سخت و آسونه ، بستگي به دلت داره

دوس داري بهتر بدوني يه سر به اين دلم بزن

پيش خودت نگو که عشق هميشه عشقاي قديم

بيا يه بار از عشقاي قشنگ حالا دم بزن

نامه بايد خودش بياد تا بنويسيش واسه من

تو خلوتت سري به اين يه حس محترم بزن

سخته ولي جور ديگه شعر و بايد تموم کنم

دلم که رفت چيزي اگه مونده بيا ازم بزن

زخم تو ، زخمتو مي خوام ، هر دو واسم مقدسه

چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن

يه وقت اگه تنها شدي با عشق و ساز و زمزمه

به خاطر من يه بارم ، من به تو مي رسم بزن

 

مریم حیدرزاده