صورتم با شیشه همدرد است...

صورتم با شیشه همدرد است

دلم با شیشه هم اندازه

با دستم همه غبارهای خاطره را پاک کردم ولی تک تکه گریه هایم روی دستان شیشه ماسیده بود

من برای پاک کردن این تیرگی دنیا را چنگ زدم ولی باز هم درد منو شیشه یکی بود

این بار صورتم روی شیشه ماسید

حالا پلک که می زنم مژه هایم شیشه رفتنت را جارو می کند.

 

فرزاد حسنی

چند قدم اون ور ابرا ، بالای ماه و ستاره...

چند قدم اون ور ابرا ، بالای ماه و ستاره
سفره ی افطاری پهنه ، آسمون مهمونی داره
میون سفره ی افطار ، نون و خرمای بهشته
کاسه ی شبنم و نوره ، توی دست هر فرشته
عطر جانماز هر گل ، توی آسمون پیچیده
بال شاپرک دوباره ، رحل قرآن مجیده
دوباره وقت اذونه ، میرسه لحظه ی دیدار
می شینن دو تا فرشته ، کنار سفره ی افطار
این کدوم صدای عشقه ، که تو گوش کائناته ؟
صدای بال فرشته اس ، نه صدای صلواته . . .
رو حریر دل دریایی ما ، لحظه ی بارش بارون دعا
جزر و مد عشقه تا عرش خدا . . .

 

فرزاد حسنی

حلالم کن...

حلالم کن دم رفتن،کمی بعد از پریشونی

تو آوار نگاهی که،تو هم با ما نمی مونی

مسیر موندن و رفتن،یکی بود و جدا شد باز

تو پایان منو دیدی،جدایی سخته از آغاز

حلالم کن غریبونه،خیالم با تو می مونه

حلالم کن غریبی که،برات دل کندن آسونه

حلالم کن به خونی که،غروب از خاک می جوشه

حلالم کن به نوزادی،که شیر از تیر می نوشه

مگه می شه کنارت موند،هنوزم عشق بدحاله

صبوری هم کم آورده،خود شمشیر می ناله

حلالم کن به زخمایی،که لب وا کرده می خنده

حلالم کن به عشقی که،به چشمای تو پابنده

 

فرزاد حسنی

بچگی می کنی و تا خود غروب...

بچگی می کنی و تا خود غروب، ستاره ها را ،پشت دست هایت قایم می کنی….باز بچـــــــه می شوم ،
در دفتر خاطراتت که …یک صفحه ،بـــــــــرگ چسبیده….یک صفحه مــــــــاه…یک صفحه ،تـــــــــو…
و هر صفحه مــــــــن…بچگی می کنی و دفترت را تا روییدن صبـــح، زیر خاک باغچه می کاری…

بازیچه می شوم در روشـــــــنا….

حقیقت می شوم در تنگــــــنا….

و می فهمم کودکی را ،وقتی، روی زانوی دفتر خاطراتت خوابم می برد….

من ، باز هم بچـــــــه می شوم..

باز هم ،بچگی می کنم….

و باز هم ،بازیچه ی دفترت می شوم…

روشـــــــــــنا…..تنگـــــــــــنا…..کودکـــــــــی

 

فرزاد حسنی

من عاشق ایستادن بودم...

من عاشق ایستادن بودم پشت درهای بسته ای که تو بسته بودی.

من عاشق پریدن بودم با بالهایی که شکسته بود وتو شکسته بودی.

من عاشق مرداد داغ رسوایی بودم و تو رسوایم کرده بودی،سخت رسوا و سخت بیدار.

من عاشق چشمهایت بوده ام چشمهایی که حتی وقتی نمی دید نجیب بود.

وقتی رویا می چید عزیز بود.

من عاشق دلی شدم که گلی بود و نبود با ما.

آه با من چه کردی عاشق رفتن و شکستن و مرداد و چشمهای باز و بسته.

آه با من چه کردی

 

فرزاد حسنی

پاینده باد ایــــــــــــــران...

پر شور و با نشاطیم،

لب ها پر از تبسم

از عشق و از حماسه،

پیوسته در ترنم

بهشت و خانه ایران

روح ترانه ایران

همواره خانه ی عشق

در هر زمانه ایران

سرخیم همچو لاله

پر بار چون بهاران

در هر ترانه ی ما

پاینده باد ایران

پـاینده بــاد ایـــــــــــران

 

فرزاد حسنی

چشم هایم فرشته می خواهند،دست هایم بال می خواهند...

چشم هایم فرشته می خواهند،دست هایم بال می خواهند

لب هایم آخرین حرف آسمان را

دیدی دلت تنها بود و تو نمی دانستی

دیدی چیزی می خواستی و یادت نمی آمد

دیدی همیشه می گفتی چیزی هست که مرا ببرد،باز گرداند و من همان باشم که ستاره با چشمک و دریا با

موج می خواست

چشم هایم فرشته می خواهند،دست هایم بال می خواهند

لب هایم آخرین حرف آسمان را

سخت بود،دیدن و نرسیدن

پژمرده می شدم در باغی که باغبان می خواست و گلی که ساقگی اش را

بیشتر از پروانگی عاشق بود

سخت بود،با این همه کوه و عبور،قله و راه و آرزوهای دور

چشم هایم فرشته می خواهند،دست هایم بال می خواهند

لب هایم آخرین حرف آسمان را

دیدم و شد همه ی دلم دیدنش

دیدم ُ علی را فهمیدم،دیدمُ سمیه را دیدم،دیدمُ خدیجه را خواندم،دیدمُ عمار را خواستم، دیدمِ اویس ماندم

میلاد تنها دلیل خلقت،پیامبرم،پیامبرت،محمدم،محمدت

میلاد شعله ی دانش در سوسوی دانستن،امام جعفر صادق تا همیشه تازه و خواستنی

تا همیشه

 

فرزاد حسنی

چقدر خوب میشد که تو باشی…

چقدر خوب میشد که تو باشی…
چقدر خوب میشد که تو باشی و با من باشی…
چقدر خوب می شد که تو باشی حتی به روی بخار شیشه…
خاطرت خاطرخواهی را خاطرکرد
خاطره من

 

فرزاد حسنی

ما آدما چمون شده ...

ما آدما چمون شده وقتی حسادت می کنیم واسه خراب کردن هم به هم جسارت می کنیم ما آدما چمون شده
وقتی میایم زودم میریم می خوایم که دوست دارمو باز به یکی دیگه بگیما آدما چمون شده دلتنگی هامون
هوسحتی اگه دلتنگ بشیم به دل می گیم دیگه بسه ما آدما چمون شده وقتی رفاقت می کنیم
به اونی که دوسش داریم راحت خیانت می کنیم
ما آداما چمون شده عشقو واسه پوزش می خوایم
فقط بلد شدیم بگیم راستی چقدر به هم می آیم
ما آدما چمون شده عشقو واسه ژستش می خوایم
فقط بلد شدیم بگیم راستی چقدر به هم می آیم

 

فرزاد حسنی

مینویسم...

مینویسم…

از سادگی تا جنون مینویسم..

از زشتی تا زیبایی مینویسم…

مینویسم… تا بدانم هنوز نوشتنی هست برای نشان قضاوت کلمات مشابه

مینویسم… تا بدانم هنوز عشقی هست برای بیدار ماندن و نمردن و زندگی کردن

آره . زندگی کردن…

 

فرزاد حسنی

خجالت می‌کشم از تو…

خجالت می‌کشم از تو…

می‌خوام یه قطره از دریا

لبامو تر کنه اما

خجالت می‌کشم از تو

تو گفتی می‌گذری از من

ولی با این همه حرفا

خجالت می‌کشم از تو…

نه من دنیا، نه تو فردا

عطش گریه، روز و شب‌ها

خجالت می‌کشم اما

تو اون بالا سر نیزه

چه کردی با دل تنها…

دل تنها، دل خواهر

دل غم دیده‌ی پر پر

دل ویرون و ویرون‌تر

خجالت می‌کشم از تو

خجالت می‌کشم از تو

خجالت از تو

خجالت از تو و زهرا

آخه اینجا یکی می‌گه

دلش تنگ واسه بابا

دل تنها

دلش تنگ واسه بابا…

 

فرزاد حسنی

حس می کنم...


حس میکنم روی صورتم دنیا چکه میکند
حس میکنم قطره قطره, نم نمک عاشقم میکنی باران که می بارد هوا تر میشود
تا تو چشمک بزنی باران که می بارد باز با ترانه یا بی ترانه من عاشق تر گریه میکنم
عاشق تر از گلبرگ عاشق تر از شبنم عاشق تر از حرفهایی که روزهای بارانی زیر چتر گفتم,
و ازآسمان چتر بالاتر نرفت باران آسمان را فریب میدهد که به زمین دل ببازد
و زمین فریب میخورد تا آسمان دل خوش کند به عشوه های پنهانی,
در این باران کوتاه که بلند تر از احساس دوری توست
حس خوبی دارم حتی اگر ابر خورشید را پنهان کند
و باران گریه هایم را,

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی….

 

فرزاد حسنی

سلام ایران...

شقایق چشمک شبنم تمام روز وتر کرده

سلام نور و آیینه به قلب ما سفر کرده
سلام ایوون سلام کلبه سلام صبح غزل بارون 

سلام پرچین همسایه سلام خوشبختی پنهون
سلام ایران سلام ایران  دوباره چشمای مادر دوباره قامت بابا
جهان زیبا تر از دیروز  نشسته در کنار ما
سلام عطر نماز صبح سلام لالایی دیشب
بیا صبح شلوغ من برو تنهایی دیشب


سلام ایران سلام ایران

آسمان خسته از صدای زمین...

آسمان خسته از صدای زمین

از منو تو بهانه ای می خواست

عشق ماه و ستاره رسوا بود

کهکشان از منو هزاران من

لحظه هر لحظه نور باران بود

چشم تو در کمال خونسردی

پشت ابر قرار پنهان بود

عشوه های  لطیف مهتابی

سوسویم را به شعله مهمان کرد

چشمک بی اراده ام  در باد

عشق مارا چقدر آسان کرد

راه ما تا نوازش رویا

نیمه راه  قریب  شیری بود

جاده  در انتظار  یک فرصت

بر عطشناکی  زمان افزود

در نخستین شب زمستانی

برف  یلدا  کنار  ما  بارید

این  شب  بی نهایت وحشی

از میان منو تو میبارید

ماه در باد گونه در تردید

تن من در هلال تو غلتید

من ستاره  تو  ماه  کی در خواب

بوسه هایم به دامنت لغزید

در نخستین شب زمستانی

برف یلدا کنار ما بارید

این  شب  بی نهایت وحشی

از میان منو تو میبارید

ماه در باد گونه در تردید

 

فرزاد حسنی

دل...

دل  که  دل  نیست  بی  تو

دل  که  طاقت  و  تاب  نمی فهمد

دل  که  نمی  ایستد  تا  من  برسم

دل  میدوه .  میترسه . میگریزه .  کم  میاره  می  شکنه . هل  میکنه .

دل  که  دل  نیست  بی  تو

دل  تکرار  بغض  از  نفس  افتاده  است

دل  سر  به  سر ما  می گذارد

وقتی  شانه  ای  برای  سر  گذاشتن  نیست

دل  سر  میرود  وقتی  حوصله ای  نیست

دل  سر  به  جنون  میزند  وقتی  دیوانگی  عالمی  دارد

دل  به  دل  کسی  ندادم  تا  بیایی

تو  دلبری  کردی  و  ما   دلتنگی  داشتیم

ما  دل  شکسته .  تو  قوی  دلی

دلم  انگاری  گرفته

 

فرزاد حسنی

خدایا!!!

خدایا!!!
کاری کن کلوز آپ های چشمان ما، خالی ازتصویر یار و انتظار بهار نباشد

خدایا!!!

دوربینمان روی دست است،این دست را فقط مشغول دوربین های لرزان و

ترسان قرار مده

بگذار در اکسیریم لانگ شات هایی که چون هلی شات های دوستانت است ما

پرواز را تجربه کنیم

خدایا!!!

کات می زنیم

کات می کنیم

فید می کنیم

خدایا!!!

نه کاتمان بزن ونه در سیاهی فیدمان کن

خدایا!!!

هر وقت از نقشمان دلخور شدیم به ما یاد اوری کن که

کوتاهی و بلندی نقش حساب نیست

اصل حکاکی ماست بر دل

خدایا!!!

همه ی اینها لفظ بود، تو توفیق عمل بده

آمین

 

فرزاد حسنی

چشم‌های آسمان سرخ سرخ است آسمان گریه نکرده...


چشم‌های آسمان سرخ سرخ است آسمان گریه نکرده،

بغض هم ندارد، آسمان غنچه کرده

دست‌های ما را دیده، لب‌های ما را بوسیده

آسمان ما را بغل می‌کند، محکم، محکم‌تر از بیداری

مهربان‌تر از همه مادران دنیا

چائی  رنگ چشم‌های خواهرم زهره

خرما به سیاهی موهای برادرم محمد

آب به روانی نام مادرم سحر

و نان به طعم مردانگی پدرم مرتضی

حالا باید با رزقت شکست و برایت بست

بسم‌ا… زهره، محمد، مادر، پدرم

صدای اذان می‌آید

اللهم لک صمنا

و علی رزقک افطرنا

 

فرزاد حسنی

اطلسی؛ دیبا، حریر میخرم ‌انگار، از سوقی که ذوق...

اطلسی؛ دیبا، حریر میخرم ‌انگار، از سوقی که ذوق

تو دارد هر بار!

شیشه‌های رنگی، پولک، بلور بارفتن میخواهم انگار

از شوقی که بوی تو دارد هر بار!

تکة آسمان آرزویم بود که خریدار دیبا و بلورم.

یک تکه از آسمان چقدر می‌ارزید؟ از آن بیش

یه تکه از ماه چقدر می‌ارزد از آن بیش

یک تکه از قلب چقدر می‌ارزد؟ از آن بیش

بیش از این پیش نیامده

که من دیده‌ام آمده

بال در می‌آورم از بحت آمدنت

که تکه‌ای از ماه آسمان قلب منی

ای پارة تن

ای بضعة والا پیامدار محمد(ص)

 

فرزاد حسنی


دیوار اتاقم را بلندتر می سازم...

دیوار اتاقم را بلندتر می سازم

دیواری تا همسایگی آخرین نوار رنگین کمان

دیوار اتاق را با اشک و خاک گل می کنم

وبا بوسه اشتیاق شاقول

بلندترین دیوار تا همسایگی پرواز خیال

طولانی ترین دیوار تا رسیدن هر ستون به ستونی دیگر

برای خط زدن نیامدن هایت بازهم اندازه نیست

هرجمعه نیامدنت را با خطی سبز بر سینه دیوارم می کارم

مزرع سبز فلک شد دیوارم

وداس انتظار چیزی ندروید نیامدی تو

نیامدی

واپسین پیچک نفس انتظار را

به شماره انداخت

تاصفای تو سعی انتظار را هروله می کنیم

نیامدی تو نیامدی

 

فرزاد حسنی


کمکم کن...

دیگه حتی یه ستاره توی خوابم نمی یاد

شب با دستای ترش داده منو به دست باد

اشک من آه چشمامو تا ابد پر کرده

کسی این دل شکسته رو به هیچم نمی خواد

شعله ها فاصله شون تا تن من زیک نفسه

کمکم کن           کمکم کن

اشتباه آخره

مهلت دوباره پر کشیدنو ازم نگیر

بزار اسم منو تا اوج تماشا ببره

ناله های من گذشته از غرور آسمون

تا طلوع یه ستاره توی آینه ها بمون

کمکم کن

شب خود شکستنه

اشک شمعدونی زمان به داد چشمات برسون

کمکم کن

 

فرزاد حسنی

تموم بی کسی هامو...

تموم بی کسی هامو     همه سرگشتگی هامو

برات باریدمو گفتم دلیل خستگی هامو        غم دلبستگی هامو
یه شب نالیدمو گفتم شبو دیدم و ترسیدم
         غمو دیدم و رنجیدم از عمق دره ی ظلمت تا آغوش تو لرزیدم
غریقی بی نفس بودم که در نور تو پیچیدم
شبی که خم شدم از غم نوازش هاتو فهمیدم
دلم رو زیر و رو کردی میون خواب و بیداری
تو رو حس می کنم در من که هستی بی صدا جاری
دیگه از شب نمی ترسم به هر بادی نمی لرزم
منی که از توام از تو به این دنیا نمی ارزم

 

فرزاد حسنی


نخ به نخ خاطراتت را می‌ریسم...

نخ به نخ خاطراتت را می‌ریسم، تار یادت و پود فراموشی‌ام

هیچ کدام به هم نمی‌نشینند، نه تار می‌اویزم نه پود می‌کشم

انگار بر دار داربست می‌لغزم، من هیچ فریادی را رسوا نکردم، هیچ ناله‌ای را  نکردم

من از نگاه ترنج، عاشق ریشه‌های تو شدم

من از میانه به حاشیه نشستم، من خیالم غبارآلود است

گلیم ماندن مرا هیچ نامی نتکانده است

من پشت هیچ خاکی از یادت بر نیامدم، من آرمیدم، آرام آرام

 

فرزاد حسنی


ادعای ماندن سخت بود...

ادعای ماندن سخت بود

ادعای رفتن آسان

و ادعای عشق، ساده‌ترین سلام تو

فاصله‌ها، تنهایم گذاشتند

نه از تنهائی ترسیدم، نه از فاصله

چهرة تو آخرین دروغ ساده بود

آهای مدعی!‌ آهای

 

فرزاد حسنی

دروغ ساده‌ترین سلام تو بود...

دروغ ساده‌ترین سلام تو بود

از همه چیز می‌گفتی و آسمان را برایم ریسه بستی

چراغ ماه به سخنان تو روشن بود

عمر ستاره به طولانی بودن بوی خاطرات باقی مانده

می‌مانست

سوسو می‌زد کلامت در یادم، هر چه می‌گفتی

حقیقت بود هر چه می‌ماند غنیمت

دروغ ساده‌ترین سلام تو بود

 

فرزاد حسنی

برگشتم، با همة آنچه داشتم...


برگشتم، با همة آنچه داشتم

برگشتم خسته از همة بی‌تفاوتی‌ها

خسته از همة لجبازی‌های کودکانه

خسته از با خود بودن؛ خسته از با تو نبودن

دلتنگی‌هایم شکل تو شده است خوابهایم بوی تو را می‌دهد

دستم شبیه دست‌هایت شده

راستی دستهای مان چه شکلی بود؟

بال بال می‌زدم که برگردم، پرپر می‌شدم که ببینی ام

همه زندگی خلاصه شده بود در رسیدن و

حالا که برگشته‌ام آیا مرا می‌بینی؟

آیا مرا نقاشی می‌کنی؟

آیا برایم باز هم می‌خوانی؟

برگشته‌ام با همه آنچه داشته‌ام

نگو نمی‌شناسی‌ام، من شبیه دیروز توأم

و تو حالا شبیه دیروز من

بیا تو دیروزی باش و بگذار من امروزی باشم

نگاه کن! خیلی …

 

فرزاد حسنی

وطن...

دوباره همه چیز را با مشت مشت خاکت آغاز می کنم

دوباره با تو همه چیز را ریشه دار می کنم

دوباره با تو از افق مهر خاوران سر می زند

دوباره برای صفحات گذرنامه ام به هر جایی که بی تو هیچ جا نیست نامت را می بوسم

دوست دارم هر کس نگاهم می کند از ابروانم از چشمانم از کلمه ام تو را بشناسد و به یاد آورد

دوباره می خواهم با تو ، در تو ، تا تو و از تو باشم

اگر بر پیشانیت چینیست بوسه هایش با من

اگر بر دست هایت پینه ایست مرهمش با من

اگر ویرانه دیدمت به دست دشمن ساختنت با من

ای وطن دوباره هماره می سازمت

هماره می سازمت ای وطن

 

فرزاد حسنی

تقدیر همیشه حرف خودشو میزنه...

تقدیر همیشه حرف خودشو میزنه

تقدیر نه به من نه به تو اجازه نمی ده که راه خودمونو بریم

تقدیر گاهی مچ ما رو سر بزنگاه به هم رسیدن می گیره

تا حالا چقدر شده که سلام نکرده مجبور شی بری؟

تا حالا چند بار شده که نصف راه برگردی و ادای موندن اختیاری رو در بیاری؟

تا حالا برای این همه غصه دلت لرزیده؟

تا حالا پا پس کشیدی؟

تا حالا مجبور شدی همه چی رو بزاری و بری؟

تقدیر همیشه حرف خودشو میزنه

چقدر سخته که برای آخرین بار بگی خداحافظ

تا حالا چند بار گفتی خداحافظ؟

چند بار؟

آه از این همه خداحافظ

 

فرزاد حسنی

صدای ناله می بارید ولی تن خشک حسرت بود...

صدای ناله می بارید ولی تن خشک حسرت بود
طلوع بغض سرگردان به عمر گریه می افزود
دریغ از جرعه ای خورشید در این سرمای بعد از تب
دریغ از لحظه ای ساحل در این امواج شب در شب
غزل مرثیه می خواند کبوتر در پی دام است
از این ظلم فریبنده خیال کفر آرام است
عقیق صبر وا مانده به صحرای سراب و خواب
طلوعی تازه می خواهیم بیا ای عشق عالم تاب
به پرده ی کعبه به جای پای ابراهیم

قسم بر مسجد الاقصی که ما تنهای تنهاییم

 

فرزاد حسنی

دعوتت میکنم امشب به نبودنم به یادم...

دعوتت میکنم امشب به نبودنم به یادم

تو به من دنیا رو دادی من به تو خاطره دادم

دعوتت میکنم امشب به دلی که بی تو سرده

به دلی که پاره پارست به دلی که توبه کرده

دعوتت میکنم امشب به یه قطره اشک و هق هق

پر پر حادثه با تو سهم من بغض دقایق

دعوتم کن که بسوزم توی شک دل بریدن

ای خدا کی بود که برگشت؟؟؟؟؟

سایه ی تو یا دل من؟

 

فرزاد حسنی

مژده بده...

مژده بده دارم میام سراغت

دنیا به روت خندیده خوش به حالت

مژده بده عاشقتم همیشه

نیگام نکن گر میگیره خیالت

مژده بده نفس کشیده دریا

نگاه ماهی دل موجو برده

نفس نفس میزنه تنگ امسال

آخ که یه شیشه به تو دل سپرده

مزده بده شکوفه آشتی کرده

رده یه بوسه مونده رو یه ساقه

تموم دنیا مو میخوام ببازم

به پای جانانه ترین علاقه

مژده بده عاشقی آسون شده

ستاره چشمک زده شب گم شده

خاطره مهتابو پریشون نکن

راز جهان رنگ ترنم شده

مژده بده هر چی که بود گذشته

خوب و بدش فقط برات خاطرس

آخر هر حادثه خواستنی

تویی که یادت نفس حنجرس…

 

فرزاد حسنی