از ساحل متل قو تا روسیه، پیاده، روی آب چقدر راه است!؟
مثلا از ساحل متل قو تا روسیه، پیاده، روی آب چقدر راه است!؟ چرا امتحان نکردیم!؟
ما می توانستیم روی آب راه برویم...
ما می توانستیم روی آب با هم بخوابیم...
ما می توانستیم خیلی زود به همه چیز و هر کجا برسیم...
ما می توانستیم حتی پیاده، روی هوا، برویم برویم تا ماه!...
ما هر کاری می توانستیم بکنیم...
ما فیلم این زندگی را خودمان ساخته ایم؛
می توانستیم به جای این ژانر رئال و تلخ
که اشک بیننده ها و خودمان را هر شب در می آورد،
ما می توانستیم به جای پرداختن به اینهمه سناریوی عشقِ بی سرانجام
و منجر به تحقیر و تنهایی و پوچی، ژانری کمدی فانتزی تخیلی را انتخاب کنیم!...
ما خودمان اشتباه کردیم...
اشتباه کردیم
که هر کجا که رفتیم دوباره سر به زیر و مطیع و وفادار به این ژانرِ رئالِ تلخِ احمقانه به تهران برگشتیم...
اشتباه کردیم که روی آب راه نرفتیم...
اشتباه کردیم که روی آب با هم نخوابیدیم!...
و تو اشتباه می کنی که خیال می کنی من دیوانه ام
که زندگی را به اندازه ی تو و تمام مردم دنیا عاقلانه نمی بینم، تو اشتباه می کنی که بر نمی گردی...
من با همین که تو را عاقلانه روی هیچ ترازویی سبک سنگین نکردم
به این چیزی که در دل دارم و عزیز و بزرگ و زیباست و نامش را عشق گذاشته ام رسیده ام!
هر کسی اگر هر کسی را روی ترازوی عقل بگذارد هیچ کس عاشق هیچ کس نمی شود هرگز!...
تو اشتباه می کنی که بر نمی گردی...
ما اشتباه می کنیم که شب ها را بی هم و بی آغوش، ورق، ورق، ورق، به باد می دهیم!...
با هم ماندن که سهل بود؛ ما می توانستیم حتی پیاده، روی هوا، برویم برویم تا ماه...
تو اشتباه می کنی که از من و دنیایی که در سر دارم و عشقی که به دل دارم می گذری...
ببین جانم!
بر مسندِ هیچ ترازویی حلوا خیر نمی کنند...
بی حساب و کتاب دوستت دارم، بی حساب و کتاب دوستم بدار...
مهدیه لطیفی