از تو چگونه بگذرم؟؟؟
در عشق باید از خودت تا بی نهایت بگذری
از خود گذشتم عشق من ، از تو چگونه بگذرم؟؟؟
امید صباغ نو
در عشق باید از خودت تا بی نهایت بگذری
از خود گذشتم عشق من ، از تو چگونه بگذرم؟؟؟
امید صباغ نو
مـــــــیـــان ایــــــــنـهـمـــه دشــــمن کـــــــه دوســـتــت هســـتــنــــد!
بــه دوســت داشـــتــنــم شـــــک نـــــــــکــن،حــــمـــــــــایـت کــــــــن
همـــــــــین کـــه گـــــاه بـــه مـــن فکـــــــــر مــیـــکــنی کـــافی ست!
بــمــان و پــشــت ســــــــر مـــــــــــن عــــاشــقانــه غـیـبـت کـــــــــن
امــیــد صـــباغ نــــو
حتی کبوتری نیافتم
که برایت
لبخندی بفرستم
امید صباغ نو
کشانده پای جهان را به پای سیب هوس
دل و دماغ ندارم،تو نیستی شب و روز
رها نمی شوم از دست فکرهای عبث
امید صباغ نو
ای دایره المعارف زیبایی
وقتش شده پرده از رخ ات برداری
پایان بدهی به قرن ها تنهایی
امید صباغ نو
وزیر شد
من به تو رسیدم
ا
س
ی
ر
امید صباغ نو
کار من دیوانه او بودن است
امید صباغ نو
باید بهانه ی دیگری
برای اشک هایم
پیدا کنم...
امید صباغ نو
گذاشت سرخ ترین سیب ، سیب من باشد
حسود نیستم؛ اما کسی به غیر خودم
غلط کند که بخواهد رقیب من باشد
امید صباغ نو
قلب خودم را به هیچ کس نسپردم
تو هم غمی به جهانم اضافه کردی و
رفتی...
امید صباغ نو
به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت بهم
امید صباغ نو
چون مرکز ثقل کل رویاهایی
در خلقت تو چه قدر دقت کردند
ای دایره المعارف زیبایی...
امید صباغ نو
اگر همه ی شهر جمع شوند
اندازه ی من
دوستت نخواهند داشت
اما زیبایی ات
سکوت شهر را
مثل پیش بینی های عاشقانه ام
به هم میریزد!
امید صباغ نو
بیا فرار کنیم
برویم در گوشه ای دور
در آغوش هم گم شویم
در آغوش هم بمیریم
در آغوش هم بپوسیم!
آن قدر که
دیرینه شناسان اعصار بعد
وقتی استخوان های گره خورده مان
را پیدا کردند
خیال کنند
موجود تازه ای کشف کرده اند!
می بینی؟
عشق ماجراهای عجیبی را رقم می زند
و تنهایی
آدم را خیالاتی می کند!
حالا که حواس تو پرت است
می خواهم بروم خودم را گم و گور کنم
طوری که
وقتی
فردا صبح از خواب بیدار شدی
به من فکر نکنی
انگار نه انگار
که روزی عاشقت بودم!
امید صباغ نو
در گوشی ات به نام "غریبه" ذخیـــــــــــره ام
امید صباغ نو
به دوست داشتنم شک نکن،حمایت کن
همین که گاه به من فکر می کنی کافی ست!
بمان و پشت سرم عاشقانه غیبت کن
امید صباغ نو
تو هستی
او هست
لطفا به او بگویید برود!
«من و تو » می خواهیم
کمی زندگی کنیم
امید صباغ نو
هر زمان خسته شد دلت
برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان
شعر را تا همیشه راحت کن!
امید صباغ نو...
که چیزی به صورتت بزنی
به لطف حضرت حق؛
تا ابد بزک داری...
امید صباغ نو...
در خاطراتت هم نخواهم بود
باید فراموشت کنم
اما
راحت بگویم: مرگ راحت نیست!!!!!!!!!!
امید صباغ نو
کاری می کنم، سیگار را
ترک کنی!
ترکم کرد...
سیگارم چند برابر شد!!!!!!!!!!!
امید صباغ نو
جایز نیست!
امانت بود عشقم در وجودت
حیف نامردی!
امید صباغ نو
قلب خودم را به هیچ کس نسپردم
تو هم غمی به جهانم
اضافه کردی و رفتی
امید صباغ نو
آن قدرها بزرگ نیست
که در آغوش من جا نشود
وقتی
آن را
در وجود تو خلاصه کرده باشم...
امید صباغ نو
دیدند
بفم! گریه ی پشت نقاب راحت نیست...
امید صباغ نو
بزرگ ترین شاعر جهانم
و تو
زیباترین شعر!
دیوانه وار می سرایمت...
امید صباغ نو
عشق نخواهم ورزید!
آمــــــــدی و همه فرضیه ها
ریخت بهم!!
امید صباغ نو
اجازه هست که عشقت نصیب من باشد؟؟؟
امید صباغ نو
هم برف
امروز شهرسفید بخت است
امید صباغ نو
گفتم و هرگز نشنیدی
جز دوری ات ای عشق، به قرآن خبری نیست...
امید صباغ نو