دوباره همه چیز را با مشت مشت خاکت آغاز می کنم

دوباره با تو همه چیز را ریشه دار می کنم

دوباره با تو از افق مهر خاوران سر می زند

دوباره برای صفحات گذرنامه ام به هر جایی که بی تو هیچ جا نیست نامت را می بوسم

دوست دارم هر کس نگاهم می کند از ابروانم از چشمانم از کلمه ام تو را بشناسد و به یاد آورد

دوباره می خواهم با تو ، در تو ، تا تو و از تو باشم

اگر بر پیشانیت چینیست بوسه هایش با من

اگر بر دست هایت پینه ایست مرهمش با من

اگر ویرانه دیدمت به دست دشمن ساختنت با من

ای وطن دوباره هماره می سازمت

هماره می سازمت ای وطن

 

فرزاد حسنی