کجای زمین

در کدام جهت بایستم

که چشمت

از دستهای شب بیرون نزده باشد

ای شکوه بهار رفته

ای لخته خون مانده در شریان

ای بلد راه

ماه من

بگو از کدام سمت

به دستهای دشت سربخورم

که طلوع چشمت

در چشم من نباشد

 

بهار امیدی