بر لبه ی ایوانی نشسته ام

که از آن من نیست؛

 

از تهمت هایی زخم خورده ام

که از آن من نیست؛

 

از کسانی ناسزا میشنوم؛

که خشمشان از آن من نیست

 

نام خانواده ای بر من است؛

که از آن من است...

 

در گوری میخوابم؛

که از آن من است...

 

داوری کن خدا...داوری کن!

 

از حکمی جاهلانه؛ که این مردم؛

مرا با آن میخراشند؛

و از آن من نیست!...

 

چیستا یثربی