جای چند تا بخیه...
جای چند تا بخیه روی پوست داشتن
جا زدی تو پشت پا زدی به دوست داشتن
پشت کرده ای به پشتِ چوبیِ در اتاق
داغ کرده ای و پشت دست،داغ روی داغ
داغِ اتفاق نا رفیق را فروختن
داغِ واقعیِ باغ را شبانه سوختن
شب شبیه شب،شبیه هیچ چی به غیر شب
بی لبی به روی لب بخواب،شب بخیر شب!
بی لبی که دوختند توی بند دست بند
آآآآه خاطرات بد...تمام،نه!نمی شوند
خواهشا!دوباره انتظار را به سر بیار
خواهشا دوباره ابرشو دوباره تر بیار
روشنی بدوز روی چشم های بی کست
خواهشا! بخواه ماه!دربیاید از پسَت
از اتاق در بیا به جمع ما رفیق ها
خواهشا دوباره اعتماد کن به تیغ ها!
فاطمه اختصاری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت توسط اویس احمدی
|