فرصتی نبود

لحظه اش که رسید

نه به دست هایش فکر می کردم

نه آخرین نگاهش

نه رفتنش

نه حتی آرزوی ماندنش

تنها به زمینی که باید دهان باز می کرد

و با قساوتِ تمام می بلعید

کسی را که که نمی دانست،پس از این لحظه

با خودش چه باید بکند

 

نیکی فیروزکوهی