خاک بی حاصل بارون خورده
غنچه ی وا نشده پژمرده
گل از آدم و عالم رونده
تورو چی از عاشقی ترسونده
چرا از نگاه من بیزاری
تو که هستیمو تو دستات داری
چرا از عاشقی حیرونی چرا
چرا قدرمو نمیدونی چرا
ندونستی عاشقی چه رنگیه
نمیدونستی به این قشنگیه
ندونستی و نمیدونی هنوز
که دلت یه عمره سخت و سنگیه
دل من ساکته اما میدونم
همیشه بی سر و سامون توئه
چیزی از درد نمیگه تا مرگ
دلی که همیشه مدیون توئه

 

امیر ارجینی